سرودهی ماهی
http://www.gilgamishaan-books.org
http://ketabkhaneh88.blogspot.com
نگرانِ
طرح اندامام بودی
در این سیاره هوا نیست
کمی دورتر از من
دخترهایی هستند
که میروند روی کاناپههایی نرم
دراز میکشند؛
به پشت
و کوسنها را توی دست میفشرند
گازش نمیزنند اما
- گازی که من دوست دارم –
کمی بعد، سکسشان تمام میشود
با پسرهایی
که روز قبل
کاناپه را خریدهاند
توی یک حراج
در حالی که ارزان میفروختند
و بقیهی روز
روی همان کاناپه
ناخودآگاه به خواب میروند
و رویای پسر بعدی
چه شیرین است
گرچه همه میدانند؛
بیداری
حافظه را مختل میکند.
(همه چیز فراموش میشود.)
من
در روزی ابری
به پشت دراز میکشم روی زمین عقیم
زیر آسمان، با تودههای ابرش
کنار خودم
همهی تنهاییام در همین نزدیکی
(خوابیده روی زمینی سفت)
در رویای وحشی فرو رفتهام،
(اساطیری و دور از دسترس)
کنار هوایی که بوی باران و شهوت میدهد
و وقتی که بیدار میشوم
حافظهام را از من میگیرد
هُشیاریام را
مرا درون خودش میبلعد
هضم نکرده
میغلتم و جان به در میبرم.
تنهاییام را پیدا میکنم
و اوست که پیشدستی میکند
مچ دستام را میچسبد و
با هم، زمین عقیم را
تا انتها طی میکنیم
...