«در این سیاره هوا نیست و چند شعر دیگر» سروده‌ی ماهی

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 20 April 2013 15:17

سروده‌ی ماهی

http://www.gilgamishaan-books.org

http://ketabkhaneh88.blogspot.com

 

نگرانِ

طرح اندام‌ام بودی

 

در این سیاره هوا نیست

 

کمی دورتر از من

دخترهایی هستند

که می‌روند روی کاناپه‌هایی نرم

دراز می‌کشند؛

                   به پشت

و کوسن‌ها را توی دست می‌فشرند

گازش نمی‌زنند  اما

- گازی که من دوست دارم –

کمی بعد، سکس‌شان تمام می‌شود

با پسرهایی

که روز قبل

کاناپه را خریده‌اند

توی یک حراج

در حالی که ارزان می‌فروختند

و بقیه‌ی روز

روی همان کاناپه

ناخودآگاه به خواب می‌روند

و رویای پسر بعدی

          چه شیرین است

گرچه همه می‌دانند؛

بیداری

حافظه را مختل می‌کند.

(همه چیز فراموش می‌شود.)

 

من

در روزی ابری

به پشت دراز می‌کشم روی زمین عقیم

زیر آسمان، با توده‌های ابرش

کنار خودم

همه‌ی تنهایی‌ام در همین نزدیکی

(خوابیده روی زمینی سفت)

در رویای وحشی فرو رفته‌ام،

(اساطیری و دور از دسترس)

کنار هوایی که بوی باران و شهوت می‌دهد

و وقتی که بیدار می‌شوم

حافظه‌ام را از من می‌گیرد

هُشیاری‌ام را

مرا درون خودش می‌بلعد

هضم نکرده

می‌غلتم و جان به در می‌برم.

 

تنهایی‌ام را پیدا می‌کنم

و اوست که پیش‌دستی می‌کند

مچ دست‌ام را می‌چسبد و

با هم، زمین عقیم را

تا انتها طی می‌کنیم

...

 


Balatarin

دیدگاه شما