بخشی از «منظومه‌ی حسنک» سروده‌ی پیام فیلی

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 20 April 2013 15:17

توضیح: شعر بلند «منظومه‌ی حسنک» را پیام فیلی در اردیبهشت تا تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت سرود و در زمستان 1390 توسط نشر گیلگمیشان در تورنتو کانادا، به صورت اینترنتی، منتشر ساخت. کمی بعد، نسخه‌ی صوتی کتاب نیز توسط همین نشر منتشر شد. کتاب 61 صفحه دارد و برای معرفی، شروع کتاب در «چراغ» بازنشر می‌شود.

http://www.gilgamishaan-books.org

http://ketabkhaneh88.blogspot.com

 

 

این را می‌دانستم اما با تو از نزدیک فهمیدم که صحنه‌ی بوسیدن چقدر می‌تواند قبیح جلوه کند در چشمِ مردم؛

قبیح‌تر از صحنه‌ی آویزان کردن کسی به چوبه‌ی دار

 

به

گمنامیِ حسنک

 

درآمد

 

شب اومد و ابر اومد و باد اومد

هر چی دل من و تو می‌خواد اومد

 

ماه با اون نور سفید و سردش

قناری، با اون نفسای زردش

 

چشمه با چشمای درشت و پاکش

دشت با اون عطر عزیز خاکش

 

سبزه اومد غربتِ ما رو چشید

باغ، رو ما چادر مخمل کشید

 

از شب انگور زمین جون گرفت

تشنه شدیم – یکدفه بارون گرفت

 

هوش علف از سرمون می‌پرید

حیرت ما رو تن هم می‌خزید

 

... بعد یهو انگاری تو گم شدی

دود شدی غفلت گندم شدی

 

ابر و شب و باد یهو گم شدن

دود شدن عفلت گندم شدن

 

با علفا، سبزه‌ها و چشمه‌ها

داد زدیم از دل و جون یک صدا

                             : پسرکِ نقره‌پاش شب کجایی؟

                             فاتح لبخند دو لب کجایی؟

 

داد زدیم از تو صدا نیومد

هیچ کس از سمت خدا نیومد

 

غیبتِ تو، رو علفا مونده بود

رد تنت جنگلو سوزونده بود

 

من بودم و شعله بود و دود بود

قصه‌ی ابراهیم و نُمرود بود

 

کفشای سنگین زمین پام بود

هر چی نمی‌خوای و نمی‌خوام بود

 

با علفای سوخته‌ی زیر پا

داد زدیم از دل و جون یک صدا

                             : پسرکِ نقره‌پاش شب کجایی؟

                             فاتح لبخند دو لب کجایی؟

 

 

هیچ کجا از تو صدا نیومد

قاصدکی به سمت ما نیومد

 

از هه جا گم شده بودی انگار

نه پشتِ میله بودی نه سَرِ دار

 

بهار و تابستونو گشته بودم

پشتِ شرابستونو گشته بودم

 

زیر علف، روی ستاره‌ها رو

گشته بودم پشتِ دوباره‌ها رو

 

نبودی، یک لحظه با من نبودی

حتا شبیهِ‌ گم شدن نبودی

 

مثل یه خواب از تو چشام پریدی

مرده بودم، نعش منو ندیدی

 

رفتی و هی ناله‌ی شبگیر و من

رفتی و هی خش خش زنجیر و من

 

اون همه «تو پس کوچه‌ها گم شدن»

رفتی و هی دُور سَرَم چرخیدن...


Balatarin

دیدگاه شما