بخشی از کتاب «قاصد‌ک‌بازی» و «امید اینجا آرامیده است» سروده‌ی امیدرضا

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 20 April 2013 15:16

توضیح: دو دفتر شعر «قاصدک‌بازی» و «امید اینجا آرمیده است» همراه با کتاب تصویری «Is there anyone to help me out?» سه اثری هستند که از امیدرضا در انتشارات گیلگمیشان به صورت الکترونیکی منتشر شده‌اند.

http://www.gilgamishaan-books.org

http://ketabkhaneh88.blogspot.com

 

 

از کتاب «امید اینجا آرمیده است»

منتخب شعرهای 1387 تا 1388 50 صفحه پاییز 1388

 

این را مثل یک دفتر خاطرات بخوانید. یا مثل ستونی از یک مجله‌ی زرد. یا سرودی که شبانی در مرتعی سبز برای گوسفندان می‌خواند... نوشتن، نشان دادن خود است. این خود، دیگر نیست. شاید بلایی سرش آمده باشد. شاید گم شده باشد. شاید فراموش شده باشد. این نوشته‌ها، بدون این خود، بی‌نشان است. این را مثل یک نامه‌ی بی‌نشان بخوانید.

 

24 مرداد 86

ای کاش همه‌ی روزها، 24 مرداد بود!

 

Dates

دیت اول، سه دقیقه!

دیت دوم، پنج ساعت!

دیت سوم، از پیشم نرو!

 

دور / نزدیک

راهی نیست

از گونه‌های کال تو

تا لب‌های رسیده‌ی من

 

همخواب

دیشب

با خیال تو خوابیدم

الان باردارم انگار!

 

از کتاب «قاصدک‌بازی»

شعرهای 1387 تا 1388 زمستان 1388 35 صفحه

 

تقدیم به سعید

 

دلم می‌خواهد با تو، روی یک دانه‌ی برف بخوابم.

 

دعای پیش از رفتن

لب‌هایم را می‌بخشم

به ابرهای آسمانِ خانه‌ی شما

تا هر عصر پاییز

همراهِ باران

بر شانه‌های شما بوسه ببارد

ای کاش شانه‌هایت عریان باشند

ای کاش آنقدر زیر باران بمانی که بدانم

بوسه‌هایم بر تمام اندام تو خواهند لغزید

 

 

تنگدل

شکاف کم آورده‌ام

بس که

دلتنگی‌هایم را

گوشه و کنار خانه

بین شکاف‌ها پنهان کردم

دیگر شکاف نمانده

پناه برده‌ام به گوشه‌ها

گوشه‌ی همه‌ی اتاق‌های خانه هم دارد پر می‌شود

دارم گوشه کم می‌آورم

بیا به دیدنم

شکاف دهانت را ببخش به من

و گوشه‌ی آغوشت

 


Balatarin

دیدگاه شما