بخشی از «دست من است و دست به من می‌برد» سروده‌ی ساقی قهرمان

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 20 April 2013 15:16

توضیح: این دفتر شعر، سروده‌ی ساقی قهرمان، در 121 صفحه در بهار 1388 به صورت الکترونیکی منتشر شد.

http://www.gilgamishaan-books.org

http://ketabkhaneh88.blogspot.com

 

 

و ناگهان همیشه

 

ناگهان

نشسته‌ایم

اینجا

روی زمین یخ‌زده

 

باد آهسته می‌پیچد می‌رود

باران نمی‌بارد

برف می‌بارد آرام

بر زمین یخ‌زده

 

غذا فراوان است

زود به زود و زیاد می‌خوریم

هر روز چندتایی               تلف می‌شوند

زنده‌مانده‌ها ناچار بیشتر می‌خورند زیرا

جایی برای دفن مردهامان نیست

 

ما جسدهایی درون جسدهاایم

در سکونِ نوایی مسکوت تاب می‌خوریم

روز و شب      می‌جویم قورت می‌دهیم

خم می‌شویم     تکه‌ای پاره می‌کنیم

از نرمه‌ی بازویی

از نرمای انحنای گلویی

از گوشه‌ی شکمی

از روده‌ای

 

نشسته‌ایم

اینجا

روی زمین یخ

سرها و تن‌هامان تاب می‌خورند

 

ورم کرده‌ایم توی پوست کش‌آمده‌مان

اندام مرده‌های تازه‌گندیده را می‌خوریم

شیره‌ی مرده‌های تازه مرده را سر می‌کشیم

باد هوووو می‌کشد       با دسته‌ای غبار   به هوا می‌رود

اینجا

باران نمی‌بارد

برف می‌بارد

 

شکر می‌کنیم که سردیم و سرما نشسته روی ما

زیرا

هر چه هستیم

هنوز

حال‌مان به هم می‌خورد

از بو

از این بو

 


Balatarin

دیدگاه شما