در مصائب: گفت‌وگو با یک پناهنده

تاریخ نشر : | ویرایش : Tuesday 21 May 2013 03:02

توضیح: نام او برای مجله‌ی «چراغ» محفوظ باقی می‌ماند. او ماه‌ها پیش وارد خاک ترکیه شد و در اولین ماه‌ها، شاهد دردهای گسترده در سرتاسر بدن خود بود تا درنهایت در خانه بستری شد. بیشتر از یکصد روز طول کشید تا پزشکان کشور ترکیه تشخیص اولیه نه نهایی خود از بیماری او را بدهند. او در این مدت شاهد اوج‌گرفتن بیماری خود بوده است و اگر درمانی مناسب را در زمانی شاهد نباشد، احتمال فلج شدن را خواهد داشت.

سوال: در بدو ورود به خاک ترکیه، چه انتظاری داشتی و با چه روبه‌رو شدی؟

اولین بار در هنگام ورود به ترکیه هیچ پیش‌زمینه‌ای از واقعیتِ ماجرا نداشتم. داخل ایران تمام تصویری که به آدم می‌دهند، تصویری از یک سرزمین ناامن است و اینکه تمام حواس‌ات باید جمع به اسباب و زندگی‌ات باشد. می‌گفتند ترکیه گردنه‌ای است که به‌سرعت می‌توانی همه‌چیز خودت را در آن از دست بدهی اما وقتی با همراه با تمام استرس‌های ایران وارد خاک ترکیه شدم، اولین تصویری که جذبم کرد، نبودن تشنج در خیابان‌های آنکارا بود. موضوعی که در شهرهای ایران به‌راحتی در خیابان‌ها مشهود است، همین‌طور نبود استرس در صورت آدم‌ها.

سوال: این آرامش را در مراحل اداری و اقامت پناهندگی خودت هم شاهد بودی؟

تفکیک از همین جا شروع می‌شود. این آرامش عمومی که به‌نسبتِ ایران در چهره‌های مردم ترکیه مشهود است، به محض ورود به جلوی درب کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، متفاوت شد. دوباره جو متشنج شد و فوج آدم‌های دارای مشکلات فراوانی که تنها امید و سرپناه‌شان همین سازمان است و همین استرس یک نفر مثل مرا به‌سرعت دوباره افزایش داد.

با اینکه من ظاهرم شمایل خاصی نداشت و بسیار ساده در صف نام‌نویسی حاضر شده بودم اما به‌عنوان یک نفر که قرار است خودش را جزوی از جامعه‌ی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو معرفی کند، نگاه سنگین و توهین‌آمیز را داخل صف از مردم نسبت به بچه‌های ال‌جی‌بی‌تی‌کیو احساس می‌کردم و فشار نگاه‌شان محسوس بود.

سوال: این تشنج و استرس که شما بین پناهجوها و پناهنده‌ها می‌بینید، چه تاثیری بر خود شخص پناهنده می‌گذارد؟

اینجا چند نکته را من خودم هم بین دیگر بچه‌ها مشهود دیده‌ام و هم خودم به‌عنوان یک نمونه می‌توانم در مورد آن صحبت کنم. اینجا من ذهنم متمرکز می‌کنم فقط بر روی بچه‌های ال‌جی‌بی‌تی‌کیو که در ترکیه مقیم هستند. ما حمایت خانواده را از ابتدا نداشتیم و بخشی از ما هیچ‌وقت این حمایت را نخواهند داشت. ما بدون حمایت و با این نگاه که پشت سر تو همه‌چیز دیگر خالی است وارد یک کشور جدید می‌شویم. این کشور هم درنهایت فضایی بسیار شبیه به ایران دارد. با این همه صحنه‌های خالی زندگی، ما وارد یک پروسه‌ی اداری پراسترس، طولانی و در بخشی قسمت‌ها پیش‌بینی ناپذیر می‌شویم که خودش بی‌نهایت استرس‌زا است. این سترس مداوم همراه با آن پیش‌زمینه‌ای که از کودکی همراه خودت داری، آن گذشته و تنهایی‌ها و دردها و نگرانی‌ها، همه دست به دست هم می‌دهد و تو را از یک حالت معمول خارج می‌کند. در روندی نامحسوس این را بین دوستانم می‌بینم. درست که شاید ما لباس‌های رنگی بپوشیم، درست که شاید بخندیم، اما این استرس به‌طور مخفی همه را تحت‌الشاع خودش قرار داده است و این واقعاً هست و جدی است.

اولین و مهم‌ترین موضوع، همین فشار موجودِ فرآیند پناهندگی است: کارهای اداری، شرایط اقتصادی تو و شرایط عاطفی تو. همه‌ی این‌ها باید جمع زده بشود با گذشته‌ای که خالی است از این موارد و حمایت دیگران را نداشتی. تمام این‌ها دست به دست هم می‌زنند تا به تو ضربه بزنند. با این شرایط روانی حتی یک سرماخوردگی هم می‌تواند تبدیل به یک بیماری سخت و حتی فاجعه‌ای گسترده بشود.

سوال: شما در چه زمانی در روند پناهندگی خودتان، متوجه بیماری خود شدید؟

خُب، من شرایط روانی خوبی نداشتم. هر روز در یک قسمت از بدنم احساس درد داشتم، بعد این درد به قسمت‌های بیشتری از بدنم گسترش یافت. فقط من چون از قبل یک انحراف مفصلی در پایم داشتم فکر می‌کردم تمام این‌ها مرتبط به همان است و سعی می‌کردم خودم را اداره کنم. بعد نگاه به شرایط اقتصادی و مالی خودم کردم و به خودم گفتم از یک جا برای تامین شرایط مالی و اقتصادی خودم باید وارد بازار کار اینجا بشوم. در یک کارخانه کار پیدا کردم که نوع کار آن فشار می‌آورد به هر جسم سالمی، حالا جسم بیمار یا انسانی مشکل‌دار را تاکید نمی‌کنم، یک بدن سالم با یک فیزیک سالم هم در آن شرایط قرار بگیرد نابود می‌شود، در شرایطی غیراستاندارد که آدم را از پا می‌اندازد.

در این کارخانه عده‌ای محدود به شکل فصلی کار می‌کنند. حتی بین اتباع ترکیه هم که تک و توک وارد این کار می‌شوند، می‌دیدم که کمی بعد خودشان را بیرون می‌کشند. کمی بعد دردهایم اوج گرفته بود، شرایط را تحمل می‌کردم تا به نقطه‌ای که رسیدم که درد و سرگیجه و حالت‌های دیگر، مجبورم کرد دنبال درمان باشم. بیمارستان رفتم و با اولین عکس برداری‌ها به من دستور استراحت مطلق داده شد.

سوال: شما چه مدت علائم بیماری را داشتید و سراغ درمان نرفتید؟

من چون فکر می‌کردم مشکل مفصلی‌ام است و پزشکان ایران گفته بودند داروی خاصی برای این بیماری ندارند و فقط باید رعایت جسمانی داشته باشم، پی‌گیر نبودم و فکر نمی‌کردم بیماری جدیدی باشد. من آن زمان در شرایط اضطرار بودم و نیازمند یافتن راه برای هزینه‌های زندگی‌ام و باید آن کار را قبول می‌کردم و به آن کارخانه می‌رفتم. اضطرار تبدیل به واقعیت زندگی‌ام شد و علائم بیماری را چندین هفته بی‌توجه رها کردم.

سوال: در ترکیه هزینه‌های درمان چگونه است؟

من در برهه‌ای از زمان ترکیه هستم که با گرفتن کیملیک آبی (اقامت موقت ترکیه) که خودش هزینه‌بر است، نوعی بیمه در اختیار شما قرار می‌گیرد که می‌توانید از برخی خدمات درمانی در بعضی بیمارستان‌های دولتی به شکلی مجانی استفاده کنید. هزینه‌ی دریافت کیملیک آبی نزدیک به 400 لیر ترکیه (نزدیک به 230 دلار امریکا) می‌شود و اعتبار آن برای یک سال است. این خدمات را دولت ترکیه با کیملیک آبی می‌دهد (به من گفته بودند با کیملیک سفید – کارت پناهندگی پلیس ترکیه – که هزینه ندارد بیمارستان درمان می‌کند اما در عمل بیمارستان کیملیک سفید را کافی ندانست) اما خیلی نتوانند این هزینه را پرداخت کنند برای دریافت کیملیک آبی و شرایط بخشیده شدن این هزینه هم بسیار سخت‌گیرانه و در عمل غیرممکن شده است.

سوال: شما پیش آمده از مراکز خصوصی درمانی هم استفاده کنید؟

نه. این مراکز هزینه‌های بالای دارد و برای پناهنده عملاً غیرممکن است. اگر حتی شما اورژانسی هم باشد سعی می‌کنید و صبور باشد و فقط از امکانات دولتی استفاده کنید، با وجود کندی فراوانی که روند درمان در این بیمارستان‌ها دارد.

سوال: در این بیمارستان‌های دولتی، در مقایسه با ایران، برخوردها و مراقبتی که به شما ارائه دادند، چگونه بود؟

اگر بخواهم با ایران مقایسه کنم، آنجا من فرصت صحبت و معرفی شرایط جسمانی با یک پزشک هم‌ زبان خودم را داشتم اما اینجا مشکل زبانی دارم و مترجم همیشه در دسترس نیست. ولی درنهایت می‌بینم که نگاه بیمارستان این است که در حداقل هزینه‌ی ممکن کار درمانی را انجام بدهند و در شرایط اورژانسی و در بخش اورژانس هم ترجیح می‌دهند حداقل درمان را داشته باشند و بعد از درمان لحظه‌ای سرپایی بدون تشخیص واقعی مشکل‌ات، به خانه بروی و همان‌جا خوب بشوی. مشکل زبانی جدی است، پزشکان اینجا، علامت سوال بزرگی برای تمام خارجی‌های مقیم ترکیه شده‌اند که چطور با این سطح تحصیلات، حتی با مدرک فوق تخصص، کسی اینجا انگلیسی بلد نیست.

سوال: شما بعد از چندین هفته رفت و آمد، به مرحله‌ی درمان رسیدید. هزینه‌های دارویی در ترکیه چطور است؟

من شنیدم بعضی سازمان‌های اینجا مخصوصاً سوسیال (بهزیستی ترکیه) در این زمینه کمک می‌کند و یک سری داروها را به شما می‌دهند. من دفترشان در شهرم رفتم و این چنین نبود. مراحل اداری سنگین و طولانی داشت و من توانایی جسمانی آن را نداشتم ساعت‌ها و روزها بروم و بیایم و تمام این فعالیت‌ها را انجام بدهم. ایستادن و از پله بالا و پایین رفتن، برای من قدغن است. برگشتم و خودم هزینه کردم و داروها را گرفتم. آدم می‌گردد ولی اگر امکانی از بیرون نباشد باید راهی پیدا کنی و پول دارو را بدهی و دارو ارزان نیست، مخصوصاً داروی بیماری‌های خاص.

سوال: فارغ از موضوع زبان و هزینه‌ها، روند درمانی خودتان را در ترکیه کارآمد دیده‌اید؟

من بعد از چندین ماه رفت و آمد، آزمایش‌ها و تست‌های گوناگون، تازه دارو مصرف می‌کنم. هنوز نتیجه‌ی داروها را ندیدم و هنوز خودم سردرگم هستم. شاید در مورد مشکل من این‌طور باشد اما از بقیه هم شنیدم که در مورد تشخیص بیماری‌شان سختی زیاد کشیده‌اند. هرچند من تازه دارو گرفتم و باید ببینم نتیجه‌اش چه می‌شود.

سوال: سازمان‌های حامی ما، مثل ایرکو یا کائوس، چه کمکی توانسته‌اند به شما بکنند؟ چگونه با آن‌ها ارتباط برقرار کرده‌اید؟

در ابتدا من شناخت زیادی از این سازمان‌ها نداشتم. دسترسی به سازمان‌هایی که برای ال‌جی‌بی‌تی‌کیو در ترکیه کار می‌کنند، کار بسیار سختی است. به‌خاطر محدودیت‌های فراوان آن‌ها، هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ محدودیت نیروی انسانی، سخت می‌شود ارتباطی موثر پیدا کرد. سازمان ایرکو و کائوس، با هر دو در تماس هستم ولی هنوز خودم به مرحله‌ی درخواست جدی نرسیدم چون تشخیص نهایی دکترم را هنوز ندارم که بر اساس آن من درخواست کمک کنم و بگویم الان دقیقاً شرایط چگونه است و این دارو و این مشکل را دارم که باید راهی برای حل آن بیابم.

سوال: فکر می‌کنید و امیدوار هستید در کشور بعدی چه شرایطی از نظر درمانی داشته باشید؟

من به‌خاطر دوستانی که در کشور سوم (اینجا منظور کانادا است) دارم که مشکلاتی داشتند و مداوا می‌شوند، امیدوار هستم. این دوستان نظر مساعدی دارند و به‌نتایجی رسیده‌اند که موثر بوده است و تشخیص‌های خیلی خوبی در رابطه با بیماری آن‌ها داده شده است. در حالی که در ترکیه برخی از آن‌ها داروهای اشتباه دریافت کرده بودند که در کشور سوم اصلاح شده است و درمان درست بر رویشان انجام گرفته بود. از این بابت خوش‌بین هستم که تیم پزشکی خوبی آنجا باشد و حداقل بفهمند تو با چه بیماری دست و پنجه نرم می‌کنی.

سوال: درنهایت، چه نکته‌ای برای گفتن باقی می‌ماند؟

آخرین مطلب و مهم‌ترین مطلبی که دوست دارم در این گفت‌وگو بگویم، دوست دارم این حرف باشد که ما سازمان‌های مختلفی داریم که برای پناهنده در زمینه‌های مشکلات آن‌ها کار می‌کنند. حالا من بر ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی متمرکز هستم. تعداد این سازمان‌ها هم محدود است. من امیدوارم وقتی یک نفر به مرحله‌ای از بیماری می‌رسد، جدا بشود و یک وفاق کلی و یک اتحاد و هماهنگی بین همه باشد وقتی که پای جان کسی در میان است. موضوع اسم این سازمان و آن سازمان نباشد، بلکه مهم یک اتحاد کلی برای نجات جان یک فرد باشد و امیدوارم طوری پیش برویم که وقتی دغدغه‌های جان کسی به میان می‌آید، به فکر اسم نباشیم و بجوشیم که یک نفر ما در شرایط پناهندگی در کنار تمام مصائب دیگرِ پناهندگی نیازمند کمک است و متمرکز باشیم تا به او کمک کافی بشود.


Balatarin

دیدگاه شما