برای مرجان........

تاریخ نشر : | ویرایش : Tuesday 21 May 2013 03:07

نوشته‌ی مهدی ماهود

نامی که خود انتخاب کرد و نمی‌دانست که نامش در ذهن ما همیشه آشیان می‌شود.

تمام مقدمه‌ها برای گفتن از غمی که در وجود خود حس می‌کنم رنگ می‌بازند و چشمان و واژه‌ها هر دو به عمق تاریکی و سکوت فرو می‌روند.

هر چند که مرگ را به‌عنوان جزیی از حقیقی‌ترین بخش‌های زندگیم پذیرفتم و سال به سال در آمادگی پذیرش این حقیقت خود را آماده‌تر می کنم ولی هنوز بسیاری از چشم بستن‌ها به روی دنیا بسیار سهمگین است و به راستی که فوت مرجان یکی از آن‌ها بود.

مرجان در ذهن من یک انسان بالذات و شجاع است کسی که لحظه به لحظه‌ی زندگی‌اش پر از شهامت مواجهه با خویشتن بود خویشتنی که برای کشف آن بیشترین بها را داد آن هم تنها برای یک سقف امن به دور از تمام دغدغه‌های آزار دهنده...

آیا این خواست زیادی بود؟

بله برای اقلیت جنسی ایران گذران روزمره شجاعت می‌‌خواهد و مرجان این‌گونه دلیر زیست.

اکنون او در بین ما نیست و دیگر شکایت از چگونه‌ها و چرا‌ها در ذهن نباید سوال باشد به راستی که اگر می‌توانست حالا حادثه‌ی خود را نقد کند بی‌شک تماماً می‌خواست که در حق دیگری این ماجرا تکرار نشود.

درس بزرگ این حادثه‌ی سهمگین، هشیاری ما در عدم تکرار آن است؛

1. پناهجو دارای حقوقی است و نیاز به حمایت‌هایی دارد ولی پناهجوی بیمار باید در تعریف حقوقی و حمایت اضطراری قرار گیرد.

2. پناهجویان مبتلایان به بیماری‌های خاص یا خطرناک باید درگیر بوروکراسی‌های اداری نشوند.

3. بیمار در بستر به هیچ سازمان یا نهادی فکر نمی‌کند دغدغه‌ی او تنها حمایت و یاری مادی و معنوی است.

4. تمام سازمان‌ها و نهاد‌های یاری دهنده‌ی پناهجویان چه خوب است اگر کسی از جامعه ی ما در بستر می‌افتد یک ‌صدا در کنار هم تمام توان خود را به کار گیرند تا به نتیجه رسند.

در آخر جامعه‌ی اقلیت جنسی ایران جامعه‌ای است که پیشوند اقلیتی خود را به همراه دارد و ما به هم نزدیک‌تر از آن هستیم که این فرصت کوتاه زندگی را به تعلل سایه‌ی بلند مرگ تسلیم کنیم.

به درستی که این شاید خواسته‌ی روح پاک مرجان نیز باشد.


Balatarin

دیدگاه شما