یک شعر از آرش سعدی

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 22 June 2013 02:10

خیال می‌کردی که اگه دروغ بگی جلوتری

اگه ازم چیزیو مخفی بکنی تو بهتری

خیال می‌کردی که ازم همیشه یه وجب سری

خیال نکردی که منم جیک جیک مستون می‌کنم؟

وقتی خزون داش میومد فکر زمستون می‌کنم؟

 

همیشه یه ترسی ازت تو جمجمه‌ام بازی می‌کرد

میون ارضا شدنت، ذهنمو ناراضی می‌کرد

هرچی زدم تو سفیدی، سیاهه‌پردازی می‌کرد

نمی‌دونست من چی می‌گم یا چیو پنهون می‌کنم

وقتی خزون داش میومد فکر زمستون می‌کنم

 

وقتی به من می‌رسیدی، زیادی آروم می‌شدی

شیر بودی که پیش من ساده و مظلوم می‌شدی

گاهی عذابم می‌شدی یه وقتی داروم می‌شدی

منم تورو به جاش همه‌اش دوا و درمون می‌کنم

وقتی خزون داش میومد فکر زمستون می‌کنم

 

وقتی توی خیابونا، منو تو بُن بَس می‌کشی

می‌خوای بیای جلو ولی پاتو یهو پس می‌‌کشی

دلم می‌گه ول می‌کنی، یهو ازم دَس می‌کشی

اگه دارم قلبمو از «عشق» پشیمون می‌کنم

وقتی خزون داش میومد فکر زمستون می‌کنم

 

نزاشتی وقتِ رفتنت یه دلِ سیر ببوسمت

نزاشتی وقتِ رفتنت یه دلِ سیر ببوسمت

نزاشتی وقتِ رفتنت یه دلِ سیر ببوسمت

دارم با این خاطره‌ها خاطرمو خون می‌کنم

وقتی خزون داش میومد فکر زمستون می‌کنم

 

شبا کنار من نه تو، نه هیچ کسی جا نداره

اون‌کسی که دلم می‌خواد، کاری با «شب‌ها» نداره

مدتیه شبای من امروز و فردا نداره

زمستونا به یاد تو، هوای بارون می‌کنم

وقتی خزون داش میومد فکر زمستون می‌کنم


Balatarin

دیدگاه شما