چند شعر از سارا محمدی اردهالی

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 22 June 2013 02:12

 

1

سرد‌ترین شب‌ها

 

در کمد

پولیور قرمز یقه بازی داری

وقتی آن را می‌پوشی

شبیه زنی می‌شوی

که عاشقش هستی

 

مهر 88

 

2

...

قلبت را

روی قلبم بگذار

دست‌های‌مان سوخته‌اند

مهر 88

 

3

سرزمین خلیفه‌ها

 

محله‌ی ما بدنام شده‌

پر از دزد و قاتل و حاکم

این‌جا چاقو‌کشی و برادر‌کشی رسم است

خیابان سن‌ میشل پاریس هم خانه اجاره کنیم

بچه‌ی همین محلیم

بچه‌ی خاورمیانه

با تنی که جای چاقو رویش مانده

با چشم‌هایی ترسیده و افسرده

۱۹ شهریور ۸۸

 

4

می‌گریست

 

مردی که می‌گریست

نیمه‌شب آمد

تمام مردان زمین در چشم‌هایش سر پایین انداخته بودند

می‌لرزیدند

دستم را گرفته بود

اجازه نمی‌داد

چراغ را روشن کنم

با آن هیکل غول

تنها گریه کرد

و پیش از سحر

شرمگین و سراسیمه رفت

۱۳ دی ۸۷


Balatarin

دیدگاه شما