به نام «میم مردانههای من»
1
من و تو
هردو به ماهی نان دادیم
تو بر سر قلاب
من با کف دست.
2
من یک عمر در لاک بودم
او تنها ناخنهایش
این تمام نسبتم با زنی بود
که زندگی با من آشنا کرد
3
ببخشید قداست لباستان
اندازهی تنم نبود
خدا مرا برهنه آفرید
4
آخها
نیمی از آخرتند
رستاخیزی در نفسهایمان
5
نه همچو راست دستان درستکار
نه شبیه لرزش چپ دستان پریده رنگ
آن روز را نامهای نبود
ما را دستهای سوم شمردند
که آیهای برایمان نازل نشده
این را جبرییل هم میدانست
6
شکستها
شک گفتن از تو را میشکنند
7
از تمام تو جاریام
برای باورم
تیغ را به میهمانی شاهرگهایم ببر
8
بر میم ماندنم
مین گذاشتهاند
هنگامهی نشستن بر دام حرکت است
9
مهربانیت
تعهد دکمههای پیراهنم را سست میکند
10
تو با شمشهایی که سکه شد ورشکستهای
من با دلی که آغشته شد به تو
11
آفرینش من ظالمانه بود
دادخواستی علیه خدا تنظیم خواهم کرد
12
تو همچنان دور میشوی
و نمیدانی
چشمهایم مدتهاست که نزدیک بینند
13
برای دیدن تو
به کجا رسیدهام؟
حتی سرابها از آرزوهایم واقعیترند
14
چشمهایی که به چراغ دوختند...
این بزرگترین لباسی بود که در انتظارت به تن کردم