نباش از محسن عاصی

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 22 June 2013 02:17

سروده‌ی محسن عاصی

 

فقط نترس در این خواب ِخسته لولو را

تُفم کن از دهنت،‌ هسته‌های آلو را

دوباره قهرم کن یا دوباره راضی کن

مرا بزرگ شو در خانه، خاله‌بازی کن

بپیچ وسوسه را لای نرمیِ پوشک

بمیر در وسط قایمِ من از موشک

بخند در وسط صف، به شیرخشک و نفت

برو به کشوری از دست‌هایمان می‌رفت

بگیر در غم آژیرها پناهت را

گمم کن از لای هر جنازه راهت را

نباش در همه‌ی روزهای بعد از این

نباش در خبر بد، پدر، دو پا، یک مین

نباش در روز قطعنامه، جام زهر

نباش شاهد سازندگی درد و شهر

نباش در جشن و بغض سیّدِ خندان

نباش در این خردادهای در زندان

نباش در سالِ ... [یک سکوت اجباری]

فقط نباش، همین، یک «نباش» تکراری

مرا نترس در این خواب خسته لولو را

تُفم کن از همه چی، هسته‌های آلو را

بخواب در همه‌ی روزهای تلخ زمین

مرا بزرگ نشو، با خودت بمیر، همین


Balatarin

دیدگاه شما