راه و روش آمریکایی

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 22 June 2013 03:18

 

1

 

من یک آمریکایی عالی هستم!

تقریباً برای این آمریکای گنده ملی‌گرا هم هستم!

مثل یک روانی هم عاشق آمریکا هستم!

اما از برگشتن به آمریکا می‌ترسم

حتی از رفتن توی قطار سریع‌السیر آمریکایی هم وحشت دارم –

 

2

 

مسیح‌های فرانکن‌اشتاینی توی آمریکا هستند

          با برنامه‌های یکشنبه‌یی‌شان

آن‌ها ترس از مسیح را توی آمریکا پر می‌کنند

          توی خیمه‌های کلاس‌های برنامه‌های یکشنبه‌یی‌شان

آن‌ها توی آمریکا بانوهای پیر را روانیِ مسیح می‌کنند

آن‌ها شفابخشی و ترس از جهنم را توی تلویزیون کشانده‌اند

          توی آمریکا توی چادرهای کلاس‌های

          برنامه‌های یکشنبه‌یی‌شان

آن‌ها از چادرها خارج می‌شوند و مسیح‌های‌شان را بیرون می‌کشند

          به محوطه‌های آمریکای توی برنامه‌های

          یکشنبه‌یی‌شان

آن‌ها می‌خواهند کل خانه‌ها بیرون بریزند

          به خاطر مسیح آن‌ها به استادیوم‌های آمریکا بریزند

آن‌ها ملت را وارد برنامه‌های شنبه‌یی و

          یکشنبه‌یی‌شان می‌کنند

آن‌ها می‌خواهند ملت جلو بیاید و زانو

          بزنند

          چون گناهکار هستند و ملت هم

          جلو می‌آیند

          گناهکار و روی زانوهای‌شان می‌افتند و

          گناه‌های‌شان را

          زار می‌زنند

          التماس رستگاری دارند اوه خدایا اوه خدایا توی برنامه‌های

          دوشنبه پنج‌شنبه سه‌شنبه جمعه شنبه و

          یکشنبه‌یی‌شان

 

3

 

زمانه‌یی است که در آن هیچ‌ مردی بی‌پایان شگفت نیست

زمانه‌یی است که در آن خریتِ راک

          از ستون پنجم جلو زده مثل تنها دشمن آمریکا شده

زمانه‌یی است که در آن جهالت آمری‌کونی یعنی خوب بودن

          جهالت فقط سر جای خودش معنی می‌دهد

          این یکی دیگر آمریکایی نیست

انسان گناهکار نیست   مسیح ترسناک نیست

به شماها می‌گویم که راه و روش آمریکایی هیولای مخوفی است

مسیح را می‌جود    مسیح را به اوریس و دکتر په‌پر مسخ می‌کند

          به آیین فحاشی

به شماها می‌گویم که شیطان هویت مسیح را توی آمریکا جعل زده

که محصل‌ها و مبلغ‌های آمریکا دیکتاتورهای ذهنی هستند

          از هوش بدلی    و به آمریکا اجازه‌ی

          باهوش بودن را نمی‌دهند

نمی‌گذارند مرگ آمریکا را باهوش کند

محصلان و پیام‌آوران چاکران راه و روش

          آمریکایی هستند

بنده‌ی ذهن‌های جوان‌ها

و جوان‌ها برده‌های مشتاق آن‌ها (اما این زیاد طول نمی‌کشد)

چون کسی که شک به راه و روش آمریکایی داشته باشد

چه جوری می‌خواهد توی این راه بماند؟

وظیفه‌ی این محصل‌ها متفاوت نیست از

          وظیفه‌ی سرکارگرهای کارخانه‌ها

تولیدهای مشابه   همه‌ی جوان‌ها مثل هم فکر ‌کنند

مثل هم بپوشند   مثل هم باور داشته باشند  یک جور عمل کنند

همراهی  این راه و روش آمریکایی است

انگشت‌شمار محصل‌های بزرگ توی آمریکا هم ضعیف و بی‌پناه‌

ساکن مانده‌اند   و این جوری راه و روش آمریکایی را حمایت می‌کنند

همان‌هایی که توی جنگ‌ها آن جور مردهایی بودند   چیزهایی درباره‌ی خودشان را

          خوار می‌شمردند

اما هیچ‌کاری نمی‌کردند   و آن‌ها از همه خطرناک‌تر شده‌اند

خطرناک هستند   چون هوش‌شان رد نمی‌شود

           و این جوری به جوان‌ها اعتقاد می‌بخشند

که صادقانه به هوش‌ خودشان باور دارند

دود این سیگار را دکترها دود این سیگار را و

          دکترها می‌دانند

محصل‌ها می‌دانند   اما آن‌ها رو پایه‌ی خودشان حرف نمی‌زنند

پیروزی این است که بتوانی انسان را توی این ثبات غمگین بکنی

جوان‌ها فقط می‌توانند پیروزی متولد شدن را داشته باشند

          بقیه‌ی چیزها مسدود شده‌اند   تا مرگ  آخرین پیروزی برسد

          و یک مرگ بخشنده که

اگر آمریکا سقوط کند به خاطر اشتباه محصل‌هایش است

          به‌خاطر مبلغ‌هایش   سخن‌گوهایش   همه به یک اندازه

آمریکای امروز بزرگ‌ترین تهدید آمریکا است

وقتی جوان هستیم  پیر شده‌ایم

آمریکا همیشه تر و تازه است   دنیا همیشه تر و تازه است

معنای دنیا تولد است   نه مرگ

          پیشرفت توی مسیر اشتباهی افتاده

مسیر واقعی همیشه جوان پیش می‌تازد

توی این مسیر هر چیزی رشد کند  پیر رشد می‌کند

اشتبای غریب    اشتباهای غریب و غمناک

          چون به چیز پیری بزرگ شده

          در حالی که همه چیز دور و برش جوان هستند

موشک‌ها راه را جوان‌تر نمی‌کنند –

و چی آمریکا را وادار بزرگ شدن می‌کند؟

نمی‌دانم   فقط می‌توانم توی غرابت مردمان نگاه‌اش کنم

و آمریکا توی راه و روش آمریکایی‌اش بزرگ شده –

جوان بودن همیشه هدف‌مند‌ بودن   بی‌مرز و محدودیت بودن است

بزرگ شدن محدودیت   بی‌هدفی است

هر عصری زمانه‌يی نو است

چقدر ظالمانه است که چیزی کهنه و غمناک

          از عصر گذشته ترکیب هر عصر جدید می‌شود –

الان گفتم بیانیه‌ی استقلال قدیمی است؟

آره، من می‌گویم چیزی که برای 1789 خوب بود، برای 1960 خوب نیست

درست و جدید بود که می‌گفتیم همه‌ی مردمان برابر هم آفریده شده‌اند

          چون این روشن‌گری آن موقع‌ها بود

اما امروز گفتن آن تراژیک است

          این امروز باید یک واقعیت باشد –

آدم‌ها این همه مدت توی زمین بوده‌اند

آدم‌ فکر می‌کند با این شیدایی رشد

          آدم‌ها تا الان باید از چیزهایی مثل

          مشروطیت   قطعنامه   دستورالعمل  حکم‌ها گذشته باشند

          که می‌شود توی این دنیا بدون آن‌ها هم زندگی کرد

          و غریزه‌ی چگونه زندگی کردن را داشت و زنده هم بود –

          چون بودن همین است و مگر فقط سهولت در عشق‌ورزی نیست؟

مگر عشق هدف واقعی رشد نیست؟

مگر این کار مسیح نبود؟

اما مردمان غریب هستند و تا جایی که بتوانند رشد می‌کنند

          و همه چیز را گچ‌مالی سرنوشت می‌کنند   هر چی که هست –

آمریکا زنجیر این غرابت‌هاست

ماجرا تبدیل به چیزی عجیب شده و

آمریکا مثال خوبی از یک رشد جنون‌آمیز است

          مردهای پسربچه‌یی  گوشت بچه‌ی گنده

انگار مسیر زهدان چپه شده

تولد بخشیدن به مردی پیر

پیروزی در این است که انسان به انسانی اجازه ندهد

          پیروزی‌های عمومی را با مرگ پر کند

ازتک‌ها این کار را با چاقوکاری قلب‌های جوان انجام می‌دادند

          توی اوج قدرت خودشان

آمریکایی‌ها این کار را با تغذیه‌ی جوان‌های‌شان توی

          همین راه و روش انجام می‌دهند

چون این اسپانیولی‌ها نبودند که ازتک‌ها را کشتند

          ازتک‌ها بودند که ازتک‌ها را کشتند

رم شاهد است   یونان شاهد است   همه‌ی تاریخ شاهد است

پیروزی راهی برای انحطاط باز نمی‌کند

          کمونیست‌ها آمریکا را نخواهند کشت

          خود آمریکا این کار را می‌کند –

راه و روش آمریکایی   این فرآیند غمگین و دیوانه

          توسط هیچ مرد یا سازمانی رهبری نمی‌شود

هیولایی تولد یافته از خویش است   توسط خودش زنده مانده

مردمانی که کارمند این هیولا می‌شوند

          ناآگاهانه کارها را قبول می‌کنند

آن‌ها مقیم مراتب بالاتر هوشمندی شده‌اند

آن‌ها محصل‌های روان‌شناسان خدمت‌کارها می‌شوند

          نویسنده‌ها  سیاست‌مدارها  سخن‌گوها

          ثروتمندهای   دنیای تفریحی

و بعضی همراه راه می‌شوند و با راه می‌خوانند چون از صمیم قلب باور

          به خوبی‌اش دارند

و بعضی باور به تقدس‌اش دارند و غرق راه می‌شوند

بعضی خیلی ساده توی این هستند تا فقط همین تو باشند

و بقیه بیشتر به خاطر طلا توی راه آمده‌اند

آن‌ها راه را مثل هیولا نمی‌بینند

ان را مثل «زندگی خوب» می‌بینند

مگر راه چیست؟

راه از رویای آمریکایی متولد شده

          از یک کابوس –

وضعیت امروز آمریکایی‌ها در مقایسه با وضعیت آمریکایی‌های

          قرن هجدهم کابوس را اثبات می‌کند –

فرانکلین و جفرسون برای آمریکای امروز صحبت نمی‌کنند

          که مردهای گردن قرمز کارخانه‌ها

          و اشتباه‌های تجارت ماشینی

          حرف می‌زنند

وهم‌ها! وحشت‌ها! میکی‌موس روی تخت سلطنت نشسته

          و هالیوود بیشترین موجودی را دارد –

می‌شود توی دبستان‌ها بچه‌ها جدی‌تر نگاه کنند به

          تصویر جورج واشنگتن و «هرمان بورست»

          کمدین‌های مشهور کلوب شبانه‌ی همراه هم توی والی

          فورج؟

کهنه کهنه و منحط   وقار از کف داده

          خورشید آمریکایی به‌نظر بالای قبر رسیده

اوه جوان‌ها همه چیز را از نو خواهند ساخت!

آینده فقط وابسته‌ی جوان‌هاست

آینده ملک جوان‌هاست

چیزی که جوان‌ها بدانند را آینده می‌داند

آن چیزی که باشند و انجام بدهند آینده هست و می‌کند

آن کارهایی که شده را نباید دوباره انجام داد

راه و روش آمریکایی اجازه‌ی این کارها را می‌دهد؟

نه.

توی هر قطار سریع‌السیر آمریکایی همین را می‌بینم

          و توی هر مرکز نظامی در اروپا

          همین‌ صورت‌ها را می‌بینم همین صداها را می‌شنوم

          همین لباس‌ها  همین قدم‌ها

مادرها و پدرها را می‌بینم

          تفاوتی بین‌شان نیست

بدل‌های هم

آن‌ها فقط مثل هم حرف نمی‌زنند و راه نمی‌روند و فکر نمی‌کنند

          صورت‌های‌شان هم عین هم است!

این موجود ِ هیولایی چی کار کرده؟

مردم چه دسته‌هایی پیدا کرده‌اند؟

بازی طبیعت با آمریکا چقدر عجیب است

اگر لینکلن امروز زنده بود

          اصلاً با این قیافه نمی‌توانست

          انتخابات را ببرد –

واقعاً آمریکایی‌ها همه‌شان بچه‌هایی هستند توی بغل

          مامان-راه‌شان

اصلاً تعجب نکنید، وقتی یک سال پیش رئیس‌جمهور به سفارت‌خانه‌ی آمریکا

          در پاریس رفته بود، به کارمندها گفت: «همه چیز درسته،

          فقط کوکاکولا بنوشید و همه چیز درست و حسابی می‌شود.»

          این واقعی است و ضبط هم شده

مگر آمریکایي‌ها همراهی را تبلیغ نمی‌کنند؟

          نه مثل صداهای امروزی منگ و خمار

          نه مثل ابزارهای خشونتی هتاک

          این درست است و ضبط هم شده

مگر مرکزهای نظامی توی اروپا «گتوها» نیستند؟

          گند هستند و اوه چقدر غمگین است  چقدر گم‌شده

دکه‌های روزنامه‌فروشی پر از کتاب‌های کامیک شده

فیلم‌های نظامی همیشه روزِ پیروزی هستند

          چی آدم‌ها را دور هم نگه می‌دارد؟

          چرا نمی‌توانند جهانی باشند؟

          چی آن‌ها را این قدر کوچک ساخته؟

موضوع جدی است! این را مسخره نمی‌کنم یا ازش متنفر نیستم

          فقط می‌توانم یک توطئه‌ی جنون‌آمیز و گسترده را حس کنم

کل موضوع بی‌پناهی است!

آن‌ها اسیر شده‌اند  اسیر راه –

و آن‌هایی که دنبال خروج از توی راه هستند

          نمی‌توانند

بیت‌ها مثال خوبی هستند

آن‌ها عادت‌های راه را رها کردند

          و برای خودشان عادت‌های خودشان را ساختند

و آن‌ها آن‌قدر متمایز و منزوی و گم شدند

          درست مثل جریان اصلی

          چون راه خروجی‌های زیادی دارد

          مثل ماری با یک عالمه پولک –

از راه بیرون رفتنی نیست

تنها راه خروج مرگ راه است

و هیچی راه را نمی‌کشد مگر یک آگاهی تازه

چیزی بزرگ و جدید و شگفت باید باشد

          تا مردم را از دست هیولا آزاد کند

این هیولایی است که نمی‌بینیم یا نمی‌فهمیم

چون این وضعیت ذهن‌های ماست

به‌نظر خدا از همه‌ی علمی‌تخیلی‌ها عقب افتاده!

انگار قدرتی از یک سیاره‌ی دیگر

          خودش را توی سر همه‌ی ماها جا داده

می‌تواند همین شکلی هم باشد!

چون توی زندگی‌ام قسم می‌خورم آمریکا به چشم‌های‌مان مثل آمریکا

           نمی‌رسد

 

آمریکای‌ها مردم بزدلی هستند

من دنبال حادثه‌یی گسترده و شگفت هستم

          تا آن‌ها را از دست راه آزاد کند

و ان‌ها را یک بار دیگر آدم‌هایی درخشان و

          با اراده بسازد

نمی‌دانم چنین حادثه‌یی در پیش هست  سزاوارش هستیم

          یا حتی ممکن هست    یا نه

فقط می‌گویم که آدم‌ها پیروزی بزرگی هستند

و من محکم به انسان آمریکایی چنگ می‌زنم

 

می‌بینم روی پوست راه ایستاده‌ام

          آمریکا  همان‌قدر مغروز و پیروز مثل سنت

          میشل  روی گردن شیطانی فرو افتاده –

 


Balatarin

دیدگاه شما