پنج ترانه از گروه موسیقی The Irrepressibles

تاریخ نشر : | ویرایش : Tuesday 23 July 2013 01:01

ترجمه‌ی رامتین شهرزاد

Ramtiin@gmail.com

 

توضیح: گروه The Irrepressibles ده عضو دارد که به رهبری جیمی مک‌دِرموت کار هنری خود را ارائه می‌دهند. آن‌ها تاکنون دو آلبوم با نام‌های «آینه آینه» و «عریان» منتشر ساخته‌اند و هفت کلیپ خود را با نام «سیرک در دریا» به بازار فرستاده‌اند.

 

1

در این پیراهن

 

گم شدم، در رنگین‌کمان خودمان گم شدم، حالا رنگین‌کمان هم رفته است،

سایه‌ی تو آن را پوشاند، ولی دنیاهایمان به راه‌شان ادامه دادند،

در این پیراهن، می‌توانم تو باشم، می‌توانم کمی، در کنار تو باشم،

در این پیراهن، می‌توانم تو باشم، می‌توانم کمی، در کنار تو باشم،

اینجا یک جراثقیل بود، تمام چیزها را ویران، پایین می‌ریخت، بر جایی‌که ایستاده بودیم،

شب‌ها بیدار می‌ماندم، پِر پِر موتورش را، گوش می‌کردم،

دردی اینجا دارم، بر چهارچوب بدنم، موج می‌گیرد، فلجم می‌کند،

خاری اینجا دارم، بر پهلویم، حالا به حرکت درآمده است، چقدر هم سریع حرکت می‌کند،

و لمس او، باید لمس خواسته می‌شد، باید می‌خواستی، باید تحویل می‌گرفتی،

اما جِیک باید به تو بگویم که دوستت داشتم، هیچ‌وقت عشقم آرام نگرفت،

و حالا هر روز خون می‌ریزم، برای یک سال است، برای یک سال است،

بر باد، یادداشتی برایت فرستادم، تا بخوانی...

نام‌هایمان، آنجا باید بهم برسند، مثل دانه فرو بپاشد...

... به عمق خاک، دفن بشوند، در عمق زمین،

بر باد، تو را می‌شنوم، نامم را می‌خوانی، به صداها دست می‌کشی،

گم شدم،

در رنگین‌کمان خودمان گم شدم، حالا رنگین‌کمان هم رفته است،

در رنگین‌کمان خودمان گم شدم، حالا رنگین‌کمان هم رفته است،

گم شدم.

 

 

2

دنیایِ نو

 

دنیایِ نو

امشب به من دلیلی

برای جنگیدن بده

در کنارت باقی خواهم ماند

چون به‌تنهایی نمی‌توانم حقیقت را درون

چشمانم ببینم

چون از کودکی با قانون‌هایشان

نابینایم ساخته‌اند

چون در سرتاسر اینجا خودبین‌ها حکم می‌رانند بر

روش‌های زندگی ما

به من حقیقتی را نشان بده که پنهان‌اش می‌سازی

دنیا لازم است بداند

که دیگر هیچ فداکاری‌ای در کار نخواهد بود

عشقی که بین ما است باید

رشد کند

مانعی را کنار بزند که

به حضورش ادامه می‌دهد

چون دیگر هیچ معجزه‌ای

شایسته‌ات نخواهد بود

و باید حالا نگاهی عمیق به چشمانم بیاندازی

حقیقتی را خواهی یافت که مدت‌ها

به ‌دنبال‌اش بودی

بعد آرزوهایمان را نفس خواهی کشید

بعد فریاد خواهیم کشید

بلند تا شنیده شویم

اشک‌هایی که می‌گریی را

نشانم بده

چون بعضی از مشکلات به عمق وجود ضربه می‌زنند

اما باور دارم

راهی برای صعود باقی مانده است

تا به زمانه‌ای دیگر برسیم

جایی که رویاهایمان را

نفس خواهیم کشید

بعد فریاد خواهیم کشید

بلند

تا شنیده شویم

 

چون عشق

آزادی است.

 

 

3

دو مردِ عاشق

 

اگر همین الان بپرسم،

آیا شاهزاده‌ام خواهی بود؟

بعد دیگر زره‌ات را رها خواهی کرد؟

وقتی بازم می‌کنی

تمام قدرت‌هایم به حرکت درمی‌آیند

همان‌طور که خودت می‌خواهی ببینی

تمام عمق‌های وجودم واقعی است

وقتی بازم می‌کنی

تمام قدرت‌هایم به حرکت درمی‌آیند

احساس واقعی بودن خواهم کرد

عاشق‌ات خواهم بود

وقتی به چشمانم می‌نگری

خطری درونشان است

وقتی مرز را می‌بینم

دیگر نمی‌توانم

پنهان کنم

می‌بینم که می‌دوم

می‌دوم

از تو تا تو به تو

عشقی عجیب در درون است

بلند می‌شود

و بلندتر و بلندتر

و بلندتر

و بلندتر

خطری است که دیگر نمی‌توانم پنهانش کنم

همین کسی که هستم، این، همین که هستم،

همین که هستم،

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

باید سر پایت بلند بشوی، باید به آفتاب باور بکنی،

باید سر پایت بلند بشوی، عشقم، باید کمک کنم

آزاد بشوی،

عشقی غریب در درون است

بلندتر می‌شود

و بلندتر و بلندتر و بلندتر

خطری است که دیگر نمی‌توانم پنهان‌اش کنم

همین کسی که هستم، همین که هستم،

همین که هستم،

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

من عاشقم!

 

ما فقط دو مرد هستیم،

عاشقِ همدیگر.

 

4

پیکان

 

وقتی پانزده سال‌ات بود

پیکان را بر تو افکند

تو پیکان را به درون‌ات راه دادی

چون فرشته‌ای بیشتر نبودی

اما به همین وجودت هم بی‌اندازه

مغرور بودی.

 

عهدی با او بستی

رازی که حفظ‌اش می‌کردی

که فراموش کرده بودی این یک گناه است

که می‌توانستی این‌قدر گرم، این‌قدر آزاد باشی!

همه‌اش چون چنین راهی‌ای را یافته بودی.

 

سِنت سباستیانِ عزیزم، در هر نفس‌مان ما

کامل‌تر می‌کنیم...

 

معنای حقیقت‌مان را

معنای خلق خیال‌مان را

که من می‌توانم یک پسر باشم

و پسرِ دیگری را بیابم

که خودش باشد، خودِ خودش باشد،

مرد، مردِ من بشود.

از یک پسر،

از یک فرزند،

به یک مرد،

مردِ خودم.

 

ای‌یو ای‌یو ای‌یو،

بذرش رشد می‌کند مال خودم می‌شود

و با هم بزرگ می‌شویم،

بزرگ می‌شویم و بدن‌هایمان فقط در هم پیچ‌وتاب بیشتری

می‌خورند

ای‌یو ای‌یو ای‌یو!

 

ما شکستی نمی‌خوریم و فقط خودمان خواهیم بود

نه هیچ چیزی دیگر.

 

5

گذشته را فراموش کن

 

موجی می‌شوی که

می‌رسد

آبی پاکیزه خواهی شد

بر لک

آنجا خواهی بود

صدایم خواهی زد:

 

جیمی، جیمی،

 

تو حکم قتل داری

قتل تمام وحشت‌هایم و بعد خرد می‌شوی

داخل من با تمام قدرتِ اراده‌ات

 

پیدایم کن، پیدایم کن،

پیدایم کن، پیدایم کن،

پیدایم کن، پیدایم کن

 

عشقِ من، عشقم،

عشقِ من، عشقم،

 

تو ذاتِ آتش هستی

میلم را چنگ می‌زنی

محکم نگه‌ام می‌داری و بر من الهام می‌بخشی

 

مرا بشناس، مرا بشناس،

مرا بشناس، مرا بشناس،

 

تو چشمِ طوفان هستی،

تو حروفِ رومی هستی،

تو رویاهایی هستی که مرا درهم

می‌شکنند

 

مرا بشناس، مرا بشناس،

مرا بشناس، مرا بشناس،

مرا بشناس، مرا بشناس،

 

عشقِ من، عشقم،

عشقِ من، عشقم،

 

درونم را بیاب

آرامشِ طوفانی

در زمانه‌ای که محبوب‌ها تصمیم می‌گیرند

بر تمامی این‌ها چه سرنوشتی باشد

بر علف‌ها می‌نشینیم

منتظر ماشین‌ها می‌مانیم

و منتظر گذشته می‌مانیم

 

درونم را بیاب

آرامشِ طوفانی

در زمانه‌ای که محبوب‌ها تصمیم می‌گیرند

بر تمامی این‌ها چه سرنوشتی باشد

بر علف‌ها می‌نشینیم

منتظر ماشین‌ها می‌مانیم

و منتظر گذشته می‌مانیم

 

موجی می‌شوی که

می‌رسد

آبی پاکیزه خواهی شد

بر لک

آنجا خواهی بود

صدایم خواهی زد:

 

جیمی، جیمی.


Balatarin

دیدگاه شما