رابطه بین گرایش جنسی و آسیب‌شناسی روانی از افسانه تا واقعیت

تاریخ نشر : | ویرایش : Tuesday 19 February 2013 13:40

صدرا اعتمادی روانشناس بالینی

میل جنسی یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های انسانی است که نقش بسیار مهمی در سلامت و بیماری افراد بازی می‌کند و براساس تغییرات میل جنسی می‌توان اطلاعات بسیار کلیدی در مورد سلامت عمومی فرد بدست آورد.

تعدادی از اختلالات روانی وجود دارند که میل، انگیزش یا در برخی حالات هویت یا گرایش جنسی افراد را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند. اما در این موارد، تغییر میل یا گرایش جنسی فرد در واقع ثانوی به اختلال روانی اوست و نه مستقل از آن. به عبارت بهتر، گرایش فرد، علامت بیماری اوست و نه گرایش واقعی وی و با درمان اختلال اولیه، گرایش به حالت قبل از بیماری بازمی‌گردد. این حالت درست مانند مصرف برخی داروها است. شما ممکن است به دنبال مصرف داروهای آرام بخش دچار حالت خواب‌ آلودگی شوید. اما با از بین رفتن اثر دارو، این حالت[1] نیز ازبین می‌رود. کلمه‌ی حالت اشاره به گذرا بودن این وضعیت دارد.

گرچه امروزه در سکسولوژی مدرن، گرایش جنسی را به عنوان یک مفهوم پویا درنظر می‌گیرند که ممکن است در طول زندگی تغییراتی داشته باشد اما اغلب روانشناسان اذعان دارند که دریک فرد سالم، گرایش جنسی در کودکی شکل گرفته و در نوجوانی تثبیت می‌گردد. در طول زندگی ثابت است و پس از تثبیت، به راحتی قابل تغییر نیست. درمقابل، داده‌هایی نیز مبنی بر تغییر موفقیت‌آمیز گرایش جنسی در تاریخ روانشناسی وجود دارد. اما بررسی‌های بیشتر نشان داده است به احتمال بسیار زیاد، موارد موفق افرادی بوده‌اند که در آن‌ها افکار و رفتار همجنس‌خواهانه ثانوی به بیماری دیگری بوده است. مثلاً بیمار مبتلا به وسواسی را تصور کنید که افکار وسواسی درباره‌ی رابطه‌ی جنسی با همجنس داشته است. درحالی که پس از درمان شدن وسواس، چنین افکاری نیز مرتفع گردیده است. باید توجه داشت در مثال مذکور، این فرد همجنس‌گرا نبوده و نیست. بلکه یک بیمار وسواسی است! اختلالی که درمان شده نیز وسواس است! نه همجنس‌گرایی!!

 متاسفانه بسیاری از روان‌شناسان  نسبت به این نکته آگاهی لازم را ندارند و تصور می‌کنند که توانسته‌اند گرایش جنسی فرد را تغییر دهند. این است که ادعا می‌کنند میتوانند همجنس‌گرایی را – گویی که یک بیماری است - «درمان» کنند!

در این شماره تعدادی از بیماری‌هایی را که ممکن است «رفتار یا افکار جنسی معطوف به همجنس» را ایجاد کنند، به اختصار بررسی می‌کنیم.

اختلال دوقطبی

در این اختلال، مبتلایان دچار تغییرات شدید خلق می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره‌ی نوجوانی یا اوائل دوره‌ی بزرگسالی تظاهر پیدا می‌کند. اما انواع نادری از آن در دوران کودکی نیز دیده شده است. دو نوع این بیماری اختلال دوقطبی نوع یک و اختلال دوقطبی نوع دو است. تفاوت این دو اختلال در وجود دوره‌ی شیدایی است؛ که در نوع یک، این حالت به‌طور شدید اتفاق می‌افتد ولی در نوع دو، فرم خفیف‌تری از آنکه نیمه‌-شیدایی نامیده می‌شود، بروز می‌کند. شروع بیماری معمولاً با دوره‌ای از افسردگی است و پس از یک یا چند دوره از افسردگی، دوره‌ی شیدایی بارز می‌شود. در تعداد کمتری از بیماران شروع بیماری با دوره شیدایی یا نیمه-شیدایی است.

دوره‌های شیدایی از چند روز تا چند ماه به طول می‌انجامند و معمولاً شدت آن‌ها باعث می‌شود که بیمار نیازمند درمان جدی به صورت بستری یا همراه با مراقبت زیاد باشد. با فروکش کردن علایم، به خصوص در اوایل سیر بیماری، معمولاً فرد به وضعیت قبل از بیماری خود برمی‌گردد و به همین دلیل بسیاری از بیماران یا خانواده‌های آنان تصور می‌کنند بیماری کاملاً ریشه‌کن شده و دیگر نیازی به ادامه درمان وجود ندارد. بنابراین درمان خود را قطع می‌کنند. اما قطع زودهنگام درمان خطر برگشت بیماری را بسیار افزایش می‌دهد و باعث می‌شود که بیماری در فاصله‌ی چند ماه عود کند.

دوره شیدایی (خلق بالا)

دوره‌ی شیدایی (یا مانیا) مشخصه‌ی تشخیص اختلال دوقطبی است. این بیماری با توجه به شدت این دوره طبقه‌بندی می‌شود. در این بیماری، ارتباطی بین خُلق بیمار و آنچه که واقعاً در زندگی بیمار رخ می‌دهد، وجود ندارد.

علایم کلیدی:

  • بی‌قراری، افزایش انرﮊی (ازجمله میل جنسی) و میزان فعالیت‌ها
  • خلق خیلی بالا (شوخی و خنده و پرحرفی زیاد؛ روی آوردن بی‌سابقه به پوشیدن رنگ‌های تند و یا آرایش‌های غلیظ یا نامتعارف، رفتارهای اغواگرانه و نمایشی)
  • احساس شعف شدید همراه با احساس مهم بودن یا اعتماد به نفس شدید
  • به‌طور ناگهانی روی آوردن به مناسک مذهبی (به‌طوری که در غالب هنجارهای فرهنگی و سابقه‌ی مذهبی فرد، سوال‌برانگیز است (مثلاً اگر فردی بوده است که قبلاً نماز نمی‌خواند حال ممکن است دیده شود که به مدت دوساعت به نماز ایستاده یا ادعا می‌کند که با ائمه یا پیامبران ارتباط دارد یا کسی که بر خلاف عادت‌اش مدام به کلیسا می‌رود)
  • تحریک‌پذیری مفرط
  • صحبت کردن بی‌وقفه
  • عدم توانائی برای تمرکز، حواس‌پرتی شدید و پریدن از موضوعی به موضوع دیگر با سرعت خیلی زیاد
  • کاهش نیاز به خواب و غذا
  • اعتقادات غیرواقعی در مورد توانمندی و قدرت فردی (افزایش اعتماد به نفس به طرزی غیر واقع‌بینانه)
  • قضاوت ضعیف
  • ولخرجی یا کرامت و بخشش بی حد و اندازه
  •  دست زدن به رفتارهای بالقوه پرخطر که فرد پس از اتمام این دوره از پیامدهای آن‌ها پشیمان شده یا شرمناک می‌شود (مانند رفتارهای جنسی لاقیدانه، رانندگی با سرعت بالا، مصرف مواد و مانند آن).

دوره افسردگی (خلق پایین)

افسردگی می‌تواند قبل یا بعد از دوره‌ی شیدایی در این بیماران ایجاد شود. درصد کمی از بیماران ممکن است در طول بیماری خود اصلاً افسردگی را تجربه نکنند.

دوره‌ی خلق ترکیبی

خلق ترکیبی[2] وضعیتی است که در آن هر دو علائم شیدایی و افسردگی به طور همزمان بروز می‌کنند (مثلاً تحریک‌پذیری، اضطراب، خستگی، احساس گناه، پرخاشگری، تحریک‌پذیری، افکار خودکشی، ترس، شک یا بدبینی، صحبت بی‌وقفه و خشم). حالت‌های ترکیبی معمولاً خطرناک‌ترین دوره در بیماری‌های خلقی هستند زیرا رفتارهایی مانند سوء‌مصرف مواد و اقدام به خودکشی تا حد زیادی افزایش پیدا می‌کنند.

ممکن است که رفتارهای معطوف به همجنس در این بیماری در خلال دوره شیدایی یا خلق ترکیبی و به دنبال افزایش میل و انرژی جنسی دیده شود. اما همان‌گونه که پیش از این نیز ذکر شد، ریشه‌ی این رفتارها وجود یک گرایش جنسی پایدار نیست بلکه مهارگسستگی ناشی از خلق بالاست. چون زمانی که میل جنسی یک فرد به‌طور مداوم بالا باشد احتمال اینکه بتواند در تمام زمان هایی که نیاز به شریک جنسی دارد به شریک دسترسی یابد ضعیف است، بنابراین رفتارهای معطوف به اهداف جنسی دیگر (مانند خود ارضایی یا نزدیک شدن به شرکای همجنس) در این دوره افزایش می‌یابد.

معمولاً روان‌شناسان یا روان‌پزشکان قدیمی‌تر در ایران که شناخت زیادی در مورد مسئله‌ی گرایش جنسی ندارند، این دو موضوع را با هم اشتباه می‌گیرند و یا به اشتباه  به هم ارتباط می‌دهند! مثلاً بسیار شنیده‌ام که همکاران قدیمی‌تر من میگویند که «اغلب مراجعانِ گی ما دوقطبی هستند!» این یک اظهار نظر صد در صد اشتباه است. در واقع این گی‌ها نیستند که دوقطبی هستند بلکه دوقطبی‌ها هستند که رفتار معطوف به همجنس نشان می‌دهند!

برای اینکه این دو مبحث را باهم اشتباه نگیرید، بهتر است همیشه تفاوت بین «رفتار جنسی» و «گرایش جنسی» را مد نظر داشته باشید. رفتار جنسی متغیری است که بشدت تحت تاثیر شرایط محیطی قرار دارد. مانند افزایش رفتارهای معطوف به همجنس در خوابگاه‌ها یا سربازخانه‌ها یا جاهایی که امکان دسترسی به شریکِ جنسِ مخالف وجود ندارد. خیلی افراد هستند که خود را همجنس‌گرا نمی‌دانند ولی رفتارهای همجنس‌خواهانه را تجربه کرده‌اند. همین اتفاق نیز در جریان بیماری دوقطبی رخ می‌دهد. اما گرایش جنسی عامل پیچیده‌ای است که از دوران کودکی شکل می‌گیرد و در نوجوانی تقریباً تثبیت شده است.

لازم به ذکر است مصرف ماری‌جوانا؛ کوکایین و مت امفتامین (شیشه) نیز ممکن است موقتاً علایمی شبیه به دوره‌ی شیدایی ایجاد کند.

اختلال شخصیت مرزی

ویژگی اصلی این اختلال بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه و رفتار است. تشخیص اختلال شخصیت مرزی شایع‌ترین تشخیصی است که در مورد بیماران سرپایی و بستری صورت می‌گیرد (گروئینچ؛۱۹۹۲). الگوی روابط بین فردی ناپایدار افراد مبتلا به این شکل است که فرد نسبت به طرف مقابل دید همه یا هیچ دارد (یا او را می‌پرستد یا از او متنفر است. یا او را ایده‌آل می‌بیند یا کاملاً بی‌ارزش).

برخی علایم اصلی این اختلال عبارتند از:

  • ناپایداری و بی‌ثباتی در روابط بین فردی
  • حملات خشم غیر قابل مهار
  • مشکلاتی در زمینه‌ی هویت
  • بی‌ثباتی هیجانی و خلقی
  • تلاش‌های دیوانه‌وار برای اجتناب از ترک شدن و رها شدگی
  • احساس مزمن خلأ و پوچی
  • خود زنی یا اقدامات مکرر به خودکشی
  • رفتارهای پرخطری  مثل سوء مصرف مواد، ولنگاری جنسی، رانندگی  با سرعت غیرمجاز و...
  • فرد باید در زمان تشخیص این اختلال حداقل 18 سال داشته باشد.

تجربه‌ی دوران کودکی سخت و استرس‌آمیز، خانواده‌ی از هم پاشیده، وجود والدین افسرده، مورد غفلت واقع شدن و یا تجربه‌ی قرارگرفتن در معرض سوء‌استفاده‌ی جنسی از مهمترین عواملی هستند که به عنوان عوامل زمینه‌ساز اختلال شخصیت مرزی شناخته شده‌اند. در واقع چنین تجاربی در کودکی موجب ضعف خود پنداره و اختلال در رشد عاطفی کودک می‌شود که می‌تواند در ترکیب با سایر عوامل فردی و محیطی، زمینه‌ی بروز چنین اختلالی را فراهم کند.

هرچند چرخش گرایش و رفتارهای جنسی معطوف به همجنس ممکن است در این افراد دیده شود که ثانوی به سردرگمی در مورد ابعاد مختلف هویتی‌شان – ازجمله هویت جنسی‌شان – است.

آن‌ها به دلیل برخي علایم خاص بیماری‌شان (اختلال در هویت‌يابي؛ عدم تعادل؛ تکانشگری؛ بی‌توجهی به قواعد مرسوم و عدم تحمل تنهايي) بیشتر امکان دارد به رفتارهای معطوف به همجنس روی بیاورند. بررسی زانارينی و ريچ (2008) نشان داده است مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی، نسبت به ساير اختلالات شخصيت، به‌طور معناداری بیشتر امکان دارد گرایش به همجنس یا به هردو جنس را گزارش دهند. در این زمینه تفاوتی بین زن و مرد يافت نشده است. به‌نظر مي‌رسد چنين گرايشاتي در تقریباً يك سوم از زنان و مردان مبتلا به اختلال شخصيت مرزي وجود دارد (ریچ و زانارینی، 2008). كرنبرگ (1975) روان‌شناس مشهوری که سال‌ها قبل درباره‌ی این بیماری پژوهش کرده بود نیز از امکان ظهور همجنس‌گرايي در بيماران مرزي سخن گفته بود. نتایج یک مطالعه در امریکا، حاکی از آن بوده است که تنها 60 درصد این بیماران در سن چهل سالگی متأهل هستند. در حالی که این رقم در جمعیت عادی امریکا نود درصد است. اما بر خلاف آنچه ممکن است تصور شود، نرخ طلاق در این بیماران بیشتر از جمعیت عمومی نیست. شاید ترس این بیماران از طرد شدن و تنها ماندن یکی از دلایل نرخ عادی طلاق در میان آن‌ها باشد (پدنلت،2009).

مشکلات جنسی بیماران مرزی در بزرگسالی، آشکارترین بازتاب سوء‌استفاده جنسی از آن‌ها در کودکی و مشکلات دلبستگی آن‌ها است. افراد واجد ملاک‌های اختلال شخصیت مرزی، به‌طور معناداری در سن پایین‌تری، اولین آمیزش جنسی را تجربه کرده‌اند که این تجربه شامل بر تجاوز نیز بوده است.

هویت از هم پاشیده و نداشتن احساسی منسجم درباره‌ی خود، میل به آمیختن و یکی شدن  با دیگری را در آن‌ها بر می‌انگیزد و آمیزش جنسی برای آن‌ها راهی برای دست‌یابی موقت به احساس انسجام است.

از زندگی بیماران مرزی، به واسطه‌ی وابستگی بیمارگون‌شان، به‌عنوان زندگی «انگلی»[3] یاد کرده‌اند. با این حال، افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، قادر به حفظ روابط ديرپا نيستند. بنابراين زندگي آن‌ها مجموعه‌اي از اپيزودهاي از هم گسسته است و مردمي كه پيوسته و به‌طور متوالي مي‌آيند و مي‌روند (فاچز، 2007).

به‌طور کلی اگر بخواهیم این افراد را در یک کلمه توصیف کنیم باید بگوییم: بی‌ثباتی. بی‌ثباتی در خلق، در عاطفه، در هویت، در ارتباط با دیگران و حتی درمورد تصوری که در مورد خودشان دارند. ممکن است این افراد در زمان‌هایی بسیار با اعتماد به نفس باشند و در زمان‌هایی دیگر احساس حقارت کنند. بی‌ثباتی هیجانی، رفتارهای جنسی آشوبناک و مهارگسیختگی این بیماران سه عاملی است که ممکن است رفتارجنسی آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد.

اختلالات اضطرابی:

اختلالات اضطرابی شامل دسته‌ای از بیماری‌ها است که ممکن است علایم و نشانه‌های بسیار گسترده‌ای داشته باشند. از وسواس گرفته تا ترس‌های مختلف همگی ذیل این عنوان طبقه‌بندی می‌شوند. توضیح درباره‌ی تک تک این اختلالات از حوصله‌ی این بحث خارج است اما آنچه که لازم است خوانندگان عزیز نسبت به آن آگاهی داشته باشند این است که در برخی حالات اضطرابی، فرد ممکن است موقتاً و به دنبال تجربه‌ی شدید اضطراب، به رفتار جنسی با همجنس روی بیاورد یا در موارد دیگری (مانند وسواس) افکار جنسی در مورد ارتباط با همجنس داشته باشد. در این بیماری‌ها نیز این حالت موقتی بوده و به دنبال درمان اختلال اولیه، این حالت نیز از بین می‌رود.

در انتهای این نوشتار روی صحبت با دوستان عزیز همجنس‌گرا است. این دوستان باید نسبت به علایم این سه بیماری توجه‌ی کافی داشته باشند و درمورد ارتباطات خود مراقب باشند.

مثلاً بارها دیده و شنیده‌ام که دوستانی وارد رابطه‌ی عاطفی با فردی می‌شوند اما خیلی زود به این نتیجه می‌رسند که این فرد اصلاً همجنس‌گرا نبوده و گاه اظهار می‌دارند که صرفاً از آن‌ها سوء‌استفاده کرده است! ممکن است این افراد از همان دسته‌ی بیماران مبتلا به اختلالات خلقی باشند که در دوره‌ی شیدایی خود به فردی همجنس‌گرا نزدیک شده و ابراز تمایل کرده‌اند، اما با فرونشینی دوره‌ی شیدایی یا وارد شدن به فاز افسردگی، این افراد روابط خود را با شریک همجنس‌گرایشان ترک می‌کنند و حتی ممکن است شدیداً در ارتباط با با این ارتباط دچاراحساس گناه شوند.

در پایان لازم میدانم یادآوری کنم در این مقاله هر آنچه در مورد اختلالات سخن رفت اطلاعاتی کلی به منظور آشنایی عزیزان خواننده با برخی علایم این بیماری‌ها بود. اما تشخیص چنین اختلالاتی باید بر اساس ملاک‌های تخصصی‌تر و به وسیله‌ی یک روان‌شناس یا روان‌پزشک صورت گیرد.



[1]. state

[2]. Mixed State

[3] . parasitism.


Balatarin

دیدگاه شما