دل‌خواسته‌ها: آیریس، الهه‌ رنگین‌کمان

تاریخ نشر : | ویرایش : Saturday 20 April 2013 04:37

تهیه و تنظیم: رسول معین

rasoolmoien@gmail.com

برای این شماره چراغ سراغ نویسندگان وبلاگ «آیریس الهه رنگین‌کمان» می‌رویم و گفت‌وگویی داریم با اشکان و ژوپی، زوج همجنسگرای وبلاگ‌نویس.

وبلاگ «آیریس الهه رنگین‌کمان» را در این لینک بخوانید:

http://goddessofrainbow.wordpress.com

وبلاگ انگلیسی:

http://www.goddessofbeauty.blog.com/

رسول: در کلام اول، اشکان و ژوپی برای تعریف خودشان از چه واژ‌ه‌هایی استفاده می‌کنند؟

ژوپی: اگر بخواهم اشکی و ژوبی را تعریف کنم، باید بگویم دو نفری که درگیر یک رابطه عاطفی شدند، پیوندهای عقیده‌ای و رفتاری در کنار اهداف مشترک برای آینده و انعطاف پذیری‌شان، آینده آن‌ها را به‌شدت بهم پیوند زده است.

اشکان: یک زوج همجنسگرای ایرانی که با تمام مشکلات همجنسگرا بودن و ایرانی بودنشان سعی کردند و می‌کنند تا با مشکلات کنار بیایند و گاهی، در بعضی موارد، با مشکلات به‌شدت تمام هم سرشاخ می‌شوند.

رسول: اشکان و ژوبی قبلاً هم وبلاگ می‌نوشتند؟ پیشینه‌ای کوتاه از وبلاگ‌نویسی‌تان را باز می‌گویید؟

اشکان: من چنین سابقه‌ای ندارم.

ژوپی: من حدود چهار سال است که وبلاگ‌نویسی را شروع کرده‌ام. در ابتدا در بلاگفا خیلی در پستو و در قالب ادبیات، بدون اشاره مستقیم به همجنسگرایی می‌نوشتم. بعدها احساس کردم دوست دارم وارد فضای وبلاگ‌نویسی در جهان معاصر به زبان انگلیسی بشوم تا همجنسگراییَم را رساتر از پیش، نشان بدهم.

بعد از چند ماه از شروع وبلاگ‌نویسی به زبان انگلیسی، با فضای وبلاگستان گی ایرانی بیشتر از قبل آشنا شدم و خیلی مشتاقانه وارد آن شدم و این شد تولد «آیریس الهه رنگین‌کمان» در بلاگ دات کام و بعد از مدتی هم این وبلاگ، به وبلاگی برای هر دوی ما تبدیل شد.

رسول: آیریس و آناهیتا دو ایزد بانوی باستانی از دو فرهنگ متفاوت؛ چه چیزهایی در این دو ایزدبانو برای شما جذاب بود؟

ژوپی: من به افسانه‌های باستانی علاقه‌ای ویژه دارم و به‌خصوص به افسانه‌ی الهه‌های باستانی. این روند، ابتدا با آناهیتا شروع شد و کمی بعد چه کسی بهتر از الهه زیبایی آیریس. روش انتخاب نام آیریس برای وبلاگ‌مان، به همان سیاق آناهیتا بود با این تفاوت که این یکی به نوعی با همجنسگرایی، ارتباط پیدا می‌کند.

رسول: کمی بیشتر از وبلاگ انگلیسی خودت می‌گویی؟

ژوپی: من زمانی که آشنایی با جامعه وبلاگی فارسی دگرباش نداشتم، فقط می‌خواستم حرفم را بلند بزنم و همجنسگراییَم و مشکلاتم را به‌عنوان یک همجنسگرای ایرانی به گوش همه برسانم. وقتی شروع به نوشتن کردم، از بازخوردها متعجب شدم. سری مقالاتی دارم آنجا به نام همجنسگرایی در طول تاریخ که حداقل خودم دوست‌شان دارم. هرچند الان مدتی است آنجا مطلبی ننوشتم، همان‌طور که در آیریس هم ننوشتم اما قبلاً بین قسمت‌های این سری مقالات فاصله می‌افتاد و کامنت‌هایی می‌رسید که می‌گفت چرا قسمت بعدی را نمی‌نویسی یا از این جور چیزا و این برایم جالب بود که خواننده هم به این موضوع علاقه‌مند است.

رسول: وبلاگ آیریس چقدر در زندگی و رابطه‌ی شما نقش داشته است؟ اگر آیریس نبود، چه کمبودی این رابطه را تهدید می‌کرد؟

ژوبی: آیریس همه چیز است. عشق، تاریخ و هنر، من یا بهتر بگویم ما، خیلی از اوقات در وبلاگ درددل می‌کنیم، مخصوصاً این اواخر که غالباً دردل بود. وبلاگ فضایی بود که ما را وارد جمع بهترین دوستان مجازیمان کرد؛ از این نظر من وابسته به آن هستم. گه‌گاه رفت‌ و روبش می‌کنم، برایم نقش خانه مشترکی را بازی می‌کند که به‌دست آوردن‌اش در دنیای واقعی فوق‌العاده سخت است. امیدوارم وقتی هم به آن خانه حقیقی رسیدیم، آیریس را فراموش نکنیم، مثل خیلی‌ها که این کار را کردند.

اشکان: برای من نقش درددل، حرفایی که شاید با نوشتن راحت‌تر می‌شود گفت را دارد، درنهایت بیشتر درددل و گاهی هم، یعنی چند باری که از دست زمانه و روزگار به هم ریخته بودم، مطالب کوتاهی نوشتم. ولی چون طبع شعر و دست به قلم خوبی ندارم، بیشتر شرح وقایع یا ابراز دلتنگی بوده است.

رسول: اینترنت و وبلاگ در زندگی اشکان/ ژوپی چه نقش و تاثیری گذاشته است؟

ژوبی: اینترنت و وبلاگ، هر دو تاثیری بزرگ بر زندگی من داشته‌اند. بی‌اغراق و بدون اینکه بخواهم کلیشه‌وار صحبت کنم، فکر می‌کنم برای ما دهه شصتی‌ها این‌گونه بوده است. در 13 یا 14 سالگی، اینترنت من را به‌سمت درکِ گرایش حقیقیَم کشاند و در 20 یا 21 سالگی، وبلاگ شناخت کاملی از خودم، هویتم و گرایشاتم را به من داد؛ احساس تنها نبودن ولو در دنیای مجازی که حتماً خوانندگان چراغ هم تجربه کرده‌اند؛ وقتی اولین بار می‌فهمی در میان هموطن‌های خودت هم مثل خودت هستند، چه احساس خوب و آرامش‌بخشی کسب می‌کنی، اینکه می‌فهمی در جامعه مذهبی که متاسفانه همیشه همجنسگرایی در آن مترادف است با شیطان‌پرستی و انحرافات مختلف و انواع تحقیرهای دیگر، کسانی مانند خودت وجود دارند، آن‌ها دارند درون همین جامعه زندگی می‌کنند. واقعاً احساس عجیب و خوبی است و این را در وبلاگ می‌شود باز گفت.

اشکان: مسلماً بهترین عاملی که باعث شد خودم را هرچند دیر بشناسم، همین وبلاگ‌ها و اینترنت بوده است.

رسول:‌ دیدم در وبلاگ‌تان برای مهاجرت هم مشاوره می‌دهید. برای خوانندگان چراغ توضیح بیشتری در این مورد می‌دهید؟

ژوپی: من داوطلبانه و رایگان این کار را می‌کنم؛ سود مالی در کار نیست که بگویم می‌خواهم تبلیغ کنم، من و اشکان از سال دوم رابطه‌مان که آینده‌مان به نوعی به هم گره خورد و یکی شد؛ با توجه به مشکلاتمان تصمیم به مهاجرت گرقتیم و این موضوع از همان‌جا شروع شد. از این رو، من حدود دو سال و به‌خصوص یک سال اخیر، به‌شدت در مورد راه‌های مهاجرت و تحصیل تحقیق کردم ودر وبلاگ هم نوشته‌ام اگر کسی کمک خواست من آماده ارائه مشاوره هستم.

خودم وقتی شروع به تحقیق کردم، خیلی احساس تنهایی می‌کردم و نمی‌خواهم این احساس برای دیگران هم تکرار شود، باری است که روی دوش خودم حس می‌کنم و فقط برای کم کردن این فشار است که دست به مشاوره زده‌ام.

رسول: اقلیت کنونی ما نورس‌تر و نوپاتر از آن چیزی است که به ظاهر نشان می‌دهد،این جمع تشنه الگو گرفتن هستند، در کشوری با این شرایط، اشکان و ژوبی چه بخواهند و چه نخواهند، می‌توانند الگو بشوند. چقدر سایه‌ی الگو بودن بر روی رابطه شما، وبلاگ‌نویسی شما و ارتباطگیری شما با اطرافیان (دوستان دگرباش) تاثیر داشته است؟

اشکان: مخالفم با اینکه الگو بشویم، من و ژوبی یک زوج همجنسگرا هستیم، مثل خیلی از همجنسگراهای دیگر، من خودم از شهرت خوشم نمی‌آید و دوست ندارم زیر ذره‌بین بقیه باشم.

ژوبی: این موضوع واقعاً مساله مهمی است هرچند تا الان بر روی رابطه ما تاثیری نداشته است اما از همین تاثیر و عواقبش می‌ترسم. من حرفت را قبول دارم، ما جامعه‌ای هستیم که شدیداً به الگوگیری علاقه‌مندیم. منظورم کل جامعه‌ی ایرانی است؛ ضمن اینکه اقلیت‌ها همیشه دست به الگوبرداری می‌زنند، انسان‌ها وقتی تحت فشار هستند، دوست دارند قهرمان‌سازی کنند، الگوسازی کنند تا حداقل از فشارهای روانی‌شان بکاهند. ایراد این است که از نظر من، عصر قهرمان پروری گذشته است، حتی اگر بپذیریم در گذشته قهرمان‌ها وجود داشته‌اند و تاثیرگذار بوده‌اند اما امروز دیگر چنین نیست.

یک نفر نمی‌تواند در عرصه‌های مختلف زندگی الگو برای بقیه باشد؛ اگر صدای یک خواننده را دوست داریم، دلیل نمی‌شود راه رفتن‌مان هم مثل او بشود، اگر زندگی مشترک یک زوج را دوست داریم، دلیل نمی‌شود به‌عین حرکات‌مان را مثل آن‌ها بکنیم تا به همان زندگی مشترک برسیم، من از تاثیر مخربی می‌ترسم که فردا برای جوان دگرباش ایرانی که من و اشکان یا امثال ما را الگو قرار داده است، پیش می‌آید با یک بحث و جدل، یا حتی جدایی یک الگوی احتمالی مثل ما، ممکن است همه‌چیز برای الگوگرفته، خراب بشود و دنیایَش به آخر برسد.

رسول: اما کسی که تازه به خودشناسی رسیده است و با هزار ترس و امید خودش را به اینترنت می‌رساند تا سیراب شود، یک جوان و نوجوان دگرباش فارسی زبان که با انگلیسی هم آشنایی ندارد، چطور راهی برای یافتن زندگی خود و پاسخ گرفتن به سوال‌هایش، می‌تواند پیدا کند؟ او به هر چیزی چنگ می‌زند و چه چیز می‌تواند جذاب‌تر و تاثیرگذارتر از وبلاگ یک زوج همجنس برای او باشد؟

ژوپی: اشکال ندارد من یا ما را ببیند و خوشش بیاید اما بحث این است که از ما یا امثال ما برای خودش قهرمان / الگو نسازد. ما همه انسان‌های معمولی هستیم و نواقصی هم داریم. حرفت درست است، اگر به حرفت اعتقاد نداشتم، باید وبلاگ‌مان را می‌بستیم از ترس اینکه الگو نشویم اما ما به‌خاطر همان جوانی که گفتی ادامه می‌دهیم.

رسول: انتقاد و پیشنهادهایتان برای رشد بهتر وبلاگ‌های دگرباش فارسی زبان چیست؟

ژوپی: من نقدی به کل مجموعه وبلاگستان دگرباش فارسی دارم. می‌دانم حرف من، دغدغه خیلی‌ها است، فقط این را هم بگویم که این نظر شخصی من است. زودرنجی‌هایی در این فضای وبلاگی دیدم، زود برآشفتن‌هایی، قهر کردن‌هایی، دعوا کردن‌هایی دیدم که کسانی برای یک حرف، یک بحث و جدل این فضا را گذاشتند و رفتند، من به عقیدشان احترام میگذارم؛ نمی‌خواهم بگویم مساله‌ای که به‌خاطرش رفتند کوچک بوده است، حرفم این است که بالا بودن پرچم وبلاگستان دگرباش فارسی، وجهه خوبی ایجاد می‌کند، به تازه‌واردهمایمان کمک می‌کند. همین‌طور کمک می‌کند به جامعه دگرجنسگرای جوان که بیشتر وقت‌اش را در اینترنت می‌گذراند و هر روز بزرگ‌تر می‌شود؛ اطلاعات و جلوه بهتری از هویت‌مان بدهیم، بنابراین فکر می‌کنم ارزش ماندن در این فضا، بالاتر از ناراحت شدن از یک حرف و صحبت باشد.

رسول:‌ چه ناگواری‌هایی از وبلاگ، وبلاگ‌نویسان و خوانندگان، در ذهنتان مانده است؟

ژوپی: آنچه مرا در فضای اینترنت اذیت می‌کند، از درون جامعه خودمان است تا بیرونِ آن، زودرنج بودن و عدم تفاهم مرا اذیت می‌کند؛ همین دو مورد. من نمی‌گویم تمامی اختلافات را کنار بگذاریم و همه مثل هم فکر کنیم اما نمونه‌هایی مثل روز ملی و حاشیه‌هایش برایم قابل هضم نیست.

رسول: از خوانندگان عزیز چراغ و اشکان و ژوپی برای وقتی که در اختیار ما گذاشتند، سپاسگزارم.


Balatarin

دیدگاه شما