بعد از تمام این سال‌ها

نویسنده: رامتین شهرزاد
ramtiin@gmail.com
www.ramtiin.blogspot.com
بعد از تمام این سال‌ها

هر روز صبح آدمی از خواب بیدار می‌شود و ته دل خودش می‌گوید، امروز دلم می‌خواهد... درحقیقت، در هر ساعت و هر دقیقه‌ی زندگی آرزوهای کوچک و بزرگ از ذهن می‌گذرند، برخی به حقیقت تبدیل می‌شوند و مابقی در سکوت محو می‌گردند. آرزوهای کوچک و بزرگ، به زندگی ما شکل می‌دهند. کمک می‌کنند قدم‌های کوچک و بزرگ برداریم، تصمیم‌هایی بگیریم بر زندگی‌مان برای زمانی کوتاه یا دوره‌ای طولانی‌مدت، اثر بگذارند.

آدمی در اکثریت یا در اقلیت، امکانات مشخصی برای به حقیقت تبدیل کردن آرزوهایش در دست دارد، و البته، باید تلاش کند تا به امکانات بیشتر، به وضعیت بهتری برسد. واقعیت ساده است: من، ما، در اقلیت قرار گرفته‌ایم، امکانات محدود خودمان را داریم، باید تلاش کنیم تا به امکانات بیشتری دست پیدا کنیم و آرزوهای کوچک و بزرگ‌مان را به حقیقت تبدیل کنیم. با این وجود، تمامی آرزوهای قلبی من، ما، در سایه‌ی وحشت شکل می‌گیرند و شاید به حقیقت تبدیل شوند. وحشت از خود، از دیگران، از جامعه، وحشت از... وحشت‌هایی بی‌شمار که روبه‌روی گام‌های یک انسان دگرباش قرار گرفته است.

تمامی این وحشت‌ها حقیقی هستند و باید نگران آن‌ها بود، هرچند دلیلی برای سکون، دلیلی برای سکوت من، ما، نمی‌شوند.

«چراغ» یک آرزو است. آرزویی نه‌چندان کوچک که سال‌هاست – هم‌اکنون بیش از شش سال – در تلاش شکوفایی است و انتشاری ممتد. ما به حقیقت رسانه احتیاج داریم، رسانه‌ای در دست خودمان، برای خودمان، در خدمت خودمان و «چراغ» توانایی رسیدن به چنین نقطه‌ای را دارد، هرچند، مشکلات همیشه بوده‌اند و همیشه خواهند بود.

اولین و بزرگ‌ترین مشکل روبه‌روی آرزوی «چراغ»، موضوع «اعتماد» است. ما با وحشت‌های بی‌شمار خودمان دست به گریبان هستیم – تک به تک ما دست به گریبان هستیم – و در چنین شرایطی امکان اعتماد داشتن به دیگری، عرضه کردن فکر و اندیشه و احساس خود، کار راحتی نیست. چه تضمینی وجود دارد هویت وجودی من در قالب یک نوشته وزنه‌ای برای پیش‌برد یک «نام» نشود؟ چه دلیلی وجود دارد من به‌خاطر یک نوشته، دچار مشکلات جدی با خانواده‌ام، با دوستانم‌ یا با جامعه‌ام نشوم؟

سوال‌ها بی‌شمار هستند و بی‌شمار باقی خواهند ماند. آرزوی «چراغ» برای رسیدن به حقیقت خود، باید با وحشت‌ها بجنگد، باید جواب برای سوال‌ها پیدا کند. تمامی این موارد، راحت نیستند و راحت به‌دست ما نخواهند رسید اما واقعیت هم ما را رها نخواهد کرد: باید جنگید و قدم به قدم، بتدریج، به واقعیت یک آرزو نزدیک شد: ما می‌توانیم رسانه‌ای جدی و موثر برای خودمان داشته باشیم.

در کنار موضوع «اعتماد»، موضوع «امتداد» مطرح است. «چراغ» در این شش سال با نام‌هایی آمده است و با رفتن نام‌ها، رفته است. نباید دیگر چنین اتفاقی بیافتد. «چراغ» دیگر نباید وابسته به فرد باشد، باید تکیه بر هویتی گروهی داشته باشد. برای رسیدن به چنین آرزویی، احتیاج به کمک و همراهی شما داریم تا اجازه بدهید «چراغ» فقط یک آرزو نباشد.

حدوداً چهار سال پیش از این، خودِ من آمدم و دبیر تحریریه‌ی مجله شدم با این هدف تا چهارچوب‌هایی حرفه‌ای‌تر بر روند انتشار مجله حاکم باشد. من مجبور شدم تا بعد از انتشار چهار شماره از مجله خارج بشوم. هنوز این موضوع برای خوانندگان آن وقت مجله روشن نیست که چرا. اجازه بدهید توضیح خودم را به شما بدهم: موضوع کاملاً خانوادگی بود. مادر من به بیماری سرطان مبتلا بود و من باید دو سال آخر عمر مامان، همراه او می‌ماندم و کمک می‌کردم تا با بیماری‌اش بجنگد. البته، هنوز فرصت کافی نگذشته بود تا در آن زمان یک هویتِ کار گروهی بر مجله حاکم بشود و دست‌آوردهای آن زمان به‌نوعی از دست رفت.

امروز دوباره اینجا آمده‌ام به این امید که «چراغ» به آرزوی خودش تبدیل بشود: با یک امتداد ممتد، در شکل یک مجله‌ی «دو هفته‌نامه»ای، همچنین همراه با یک وب‌سایت مدرن با امکاناتی برای خواننده‌ی قرن بیست و یکمی. البته، تمامی این‌ها در یک شب به‌دست نخواهند آمد. دانه دانه‌ی این خواسته‌ها، احتیاج به زمان کافی برای تحقق دارند و بتدریج عملی خواهند شد. بتدریج شما قابلیت‌های مدرن‌تر سایت و مجله را به چشم خواهید دید.

«چراغ» سال‌هاست یک آرزو است، آمده است و رفته است. من، ما، باید اجازه بدهیم «چراغ» درخشش خودش را شروع کند و این درخشش را در فضای زندگی وحشت‌زده‌ی ما حفظ کند و ادامه دهد. ما به همراهی شما احتیاج داریم، به حضور شما،‌ به نظرهای شما، به اینکه «چراغ» را متعلق به خودتان بدانید. ما احتیاج داریم تا با تمامی نظرها و افکار متفاوت و حتی متضاد همدیگر، بتوانیم در کنار همدیگر قرار بگیریم و زمان حال متعادلی برای خودمان خلق کنیم و به آینده وارد شویم. اجازه بدهیم به آینده سلام بگوییم و به‌سمت آرامش پیش برویم. به‌سمت آرامشی برای قلب‌های پریشان تک تک خودمان و دوستان‌مان و انسان‌های زندگی‌هایمان. به افتخار آینده.

Edited : 14 January 2013
Published : 09 December 2012