از خواندن رمان «من سبز میشوم میوه میدهم انجیرِ» پیام فیلی که یکی از صمیمانهترین کارهائیست که این روزها خواندهام فارغ نمیشوم. فکر میکنم در جهان ادبیات به زبان فارسی دارد وقایع خوبی رخ میدهد. پیام فیلی را نمیشناختم، اما حالا میشناسم. به زبان زیادی شاعرانهاش در رمان روی خوش نشان نمیدهم.
اگر توان او در داستاننویسی نبود بیگمان مزاحمتهای ادبی زبان را طاقت نمیآوردم، اما پیام نویسنده است؛ همهی حسن و عیبهای نویسندگان را هم دارد. حسن بزرگش اما صمیمیتی است که در کارش موج میزند و حتی مانع میشود که تو از زبان شاعرانه او دلگیر شوی و نثری را که قصوی نیست اما ازش قصه خلق میشود عیب کار او بدانی. انگار او خود از اندوه ابدی لاکپشتها بهرهها دارد و علاقهاش به آفتاب بعدازظهر از همانجا سرچشمه میگیرد.