
طبق ماده 34 کنوانسیون بینالمللی حقوق کودک «دولتها باید اطفال را در برابر هر نوع سوءاستفاده جنسی مورد حمایت قرار دهند.»
مدتی قبل خبری در برخی رسانههای ایران (مانند قانون، جهان نیوز و مشرق نیوز) منتشر شد که رادیو فردا1 نیز آن را بازتاب داد. این خبر هولناک دهان به دهان چرخید و باعث نگرانی بسیاری از خانوادهها و بهخصوص فوتبال دوستان گردید. خبر از این قرار بود که يک مربی فوتبال پانزده شاگرد نوجوانش را وادار کرده بود تا به يکديگر تجاوز کنند. خبر مشابهی نیز در مورد تجاوز یک مربی به شاگردان نوجوان خود طبق گزارش اداره آگاهی، از زبان ناصر فریاد شیران مدير اسبق آکادمی فوتبال باشگاه استقلال به گوش رسید. اولین نکتهای که در ارتباط با این اخبار و اخبار مشابه جلب توجه میکند آن است که آموزش در مورد مسایل جنسی به کودکان و نوجوانان در فرهنگ کشور ما به قدری ضعیف است که افرادی میتوانند به راحتی از نوجوانان ما به این بهانه سوءاستفاده کنند! بهانهای که قطعاً یک کودک 4-5 سالهی اروپایی یا امریکایی میتواند ماهیت فریبکارانه و اغواگرانهی آن را تشخیص دهد، در ایران دستاویزی میگردد تا یک مربی با سوءاستفاده از علاقهی عدهای نوجوان به فوتبال آنها را فریب داده و مورد تجاور جنسی قرار دهد! سوالی که مطرح میگردد این است که چه کسی پاسخگوی این جهل دستهجمعی است؟ آیا کسانی غیر از متولیان آموزش و بهداشت در ایران مسئول این فاجعه هستند؟ چرا کودکان و نوجوانان ایرانی نسبت به حقوق خود کمترین آگاهی لازم را ندارند؟ چرا هنوز «حوزههای خصوصی» بدن خود را نمیشناسند و این نکته را نمیدانند که کسی نمیتواند تحت عنوان تمرین و ورزش آنها را به رابطهای که صراحتاً معنای جنسی دارد، وادار سازد؟ آیا آنها تفاوت «لمس غیرجنسی» را با «لمس جنسی» نتوانستهاند تشخیص بدهند؟ اینها نخستین سوالاتی است که اگر کسی خارج از جامعه ایران این خبر را بشنود، در ذهنش نقش میبندد. اما این قصهی آشنایی برای همه آنهایی است که هر روز اخبار روزنامه ها را در باره کودکان تحت خشونت و تجاور جنسی می خوانند یا کودکان کار را در خیابان میبینند. متاسفانه موارد بسیاری از نقض حقوق کودکان در جامعه ایران وجود دارد .
در این نوشتار به چند نمونهی ساده که هر یک از ما در ایران به طور روزمره میبینیم و احتمالاً به سادگی از کنار آن میگذریم، اشارهای گذراخواهد شد . اما پیش از پرداختن به هر موردی، ضروری است تا برخی از مفاد کنوانسیون بینالمللی حقوق اطفال را مورد بازبینی قراردهیم:
«طفل باید در برابر کاری که رشد و سلامت او را تهدید میکند، حمایت شود. دولتها باید حداقل سن و شرایط کار اطفال را مشخص کنند.»
با نگاهی ساده به کودکانی که هر روز در خیابانهای تهران و سایر کلان شهرها با دستفروشی و پاک کردن شیشهی اتومبیلها و مشاغلی پستتر از آن روزگار میگذرانند، میتوان به جرات گفت که این کودکان مورد غفلت دولت و حکومت ایران قرار دارند. چرا که آمارهای رسمی و غیررسمی حاکی است که آنها داوطلبانه به کار روی نیاوردهاند و نیز به واسطهی اینکه مجبور به کارکردن هستند، از حقوق دیگرشان مانند حق تحصیل و تفریح محروم شدهاند. نگارنده این مطلب به تجربه دریافته است که متاسفانه اغلب این کودکان ، فرزندان فقر، نابرابری اجتماعی ، اعتیاد و روسپیگری هستند.
اکنون به مادهی دیگری از همین کنوانسیون دقت کنید:
«طفل باید در مقابل هر گونه استثمار که سلامت و رشد او را به مخاطره اندازد، مورد حمایت و محافظت قرار گیرد» (ماده 36 - کنوانسیون بینالمللی حقوق کودک).
این تقریباً تبدیل به یک خبر معمول شده است که هر چند هفته یک بار دوباره آن را میشنویم: اتوبوس حامل دانشآموزان اردوی راهیان نور در فلان جاده واژگون شد یا تصادف کرد یا آتش گرفت یا ...
آیا این اردوهای مرگ که هر ساله مکرراًً تکرار میشود، به قصد تفریح و کسب انرژی این کودکان انجام میگیرد یا با هدف دیکته کردن یک سری ارزشهای خاص به این کودکان برنامهریزی میشود؟ این چگونه اردویی است که هر ساله جان دهها کودک را میگیرد و تعداد دیگری را نیز دچار شوک، نقصهای دائمی و سوگ طولانی مدت میسازد؟ چه کسی پاسخگوی آسیبهای روانی متداومی است که بازماندگان این حوادث را درگیر خود میکند!؟
طبق همین ماده و نیز مادهی 37 این کنوانسیون که «قانون منع شکنجه» نام دارد، هیچ کودکی نباید مورد شکنجه، رفتار ستمگرانه و بازداشت غیرقانونی قرار بگیرد. مجازات اعدام و حبس ابد در مورد خلافکاریهایِ اطفال زیر 18 سال ممنوع شده است. این در حالی است که در ایران بارها در اخبار غیررسمی از گوشه و کنار شنیده شده است که نوجوانان دگرباش با جرم کذایی لواط اعدام شده یا شلاق خوردهاند یا درندامتگاهها مورد تحقیر و آزار قرارگرفتهاند.
البته باید آمار کودک آزاری و خشونتهای وحشیانهی برخی والدین، خصوصاً پدران را از این آمار جدا بینگاریم. متاسفانه نقایص حقوقی آشکار در قوانین کیفری ایران و نیز عدم توانایی دولت برای حمایت از کودکان آسیب دیده و قربانی خشونت، دست والدین خصوصاً پدران را در برابر هرگونه آزار و سوء رفتاری در ارتباط با فرزندان خود باز میگذارد. لذا بارها این خبر تلخ را شنیدهایم که کودکی توسط والدین روانپریش و بیمار خود هدف شکنجههای بیرحمانه قرار گرفته اما در نهایت قانون حمایت خاصی از وی نکرده است، چرا که در ایران گزینهی بهتری جز بازگرداندن کودک به همان محیط بیمار وجود ندارد. با وجودی که نهادهایی مانند بهزیستی، وزارت بهداشت و درمان و تامین اجتماعی باید پاسخگوی چنین مواردی باشند، متاسفانه در این زمینه هیچکس پاسخگو نیست. برخلاف یکی دو دهه قبل که کودک آزاری بیشتر در خانوادههایی دیده میشد که سطح اقتصادی یا اجتماعی پایینتری داشته و اغلب درگیر اعتیاد، بیماری و فقر بودهاند، در جامعهی کنونی ایران، ابعاد این فاجعه به قدری همهگیر شده است که دیگر نمیتوان آن را مختص یک طبقهی خاص دانست. بخش عمدهای از متولدین دههی 50 و 60 که هماکنون در سن والدینی هستند، علیرغم اینکه نسلی به نسبت تحصیلکردهتر از قبل هستند، نسلی به شدت بیمار، عصبی، واخورده و بلاتکلیف نیز هستند. نسلی که بین برزخ مجموعهای از سنتها و شبه مدرنیتهای کذایی آویزان مانده و هنوز درگیر بحران هویت خویشتن است. در این میان بحرانهای اجتماعی و به ویژه فشارهای اقتصادی، پیچیدگی و ابهام نقشها و وظایف و نیز شیوع گستردهی بیماریهای روانی در این نسل، مجالی برای آموختن و نیز اجرا کردن «والدگری مثبت» برای آنها باقی نمیگذارد. بنابراین اگر اغلب بزهکاران و آسیبدیدگان فعلی، حاصل اعتیاد و فقر و روسپیگری بودهاند، بزهکاران آینده لزوماً این گونه نخواهند بود. زیرا این بحرانی است که هماکنون قشر گستردهای از طبقهی متوسط شهری با آن دست به گریبان است.
واقعیت این است که در طی دودهه اخیر ، خصوصاً در دورهی اصلاحات، حرکات مثبتی در جهت کاهش آسیبهای اجتماعی و نیز دفاع از حقوق کودکان با همکاری چندین NGO به انجام رسیده است. اما متاسفانه این فعالیتها اغلب طرحهایی بودهاند که یا به خوبی عملیاتی نشدهاند و یا به طور گسترده و فراگیر توفیق اجرایی نیافتهاند. به طور مثال سامانهی تلفنی «صدای یارا»2 را چند کودک و نوجوان ایرانی میشناسند؟ درست است که در ایران کتابهای خوبی در مورد پیشگیری از سوءاستفاده جنسی از کودکان نوشته شده است اما تا به حال در چند مدرسه این آموزشها به والدین داده شده است؟ چند درصد والدین این دانش را دارند که در این رابطه با فرزندان خود سخن بگویند؟ در چند دانشگاه کارگاهی با عنوان «پاسخ به سوالات جنسی کودکان» برگزارشده است؟ شخصاً به عنوان یک روانشناس چندین بار تجربهی سخنرانی برای والدین را داشتم و این تجارب را جزو تلخترین تجارب آموزشی خود میدانم. سطح دانش و فرهنگ جنسی والدین - به ویژه در شهرستانها - به طرز ناامیدکنندهای ضعیف است و بدبختانه حتی در یک خوابگاه دانشجویی از آموزش پیرامون مسایل جنسی نهی شدم: با این توجیه که «آموزش درباره مسایل جنسی به دانشجویان به طور تلویحی به معنای مجاز شمردن روابط جنسی غیر زناشویی است!» وقتی چنین توجیهی در ارتباط با آموزش دانشجویان یک جامعه مطرح میگردد، عجیب هم نیست اگر چند نوجوان را به بهانهی آموزش فوتبال در آن جامعه مورد تجاوز جنسی قرار دهند!
به تازگی نیز با حذف درس تنظیم خانواده از دروس دانشگاهی، تنها منبع رسمی آموزش مسایل بهداشت جنسی در ایران، عملاً از دسترس عموم جامعه خارج گردید. با این تفاسیر بحران جنسی در جامعه ایران را باید بحرانی جدی و رو به گسترش دانست.
1 - برگزاری دورههای آموزشی درباره مسایل جنسی و پیشگیری از سوء رفتار جنسی در مدارس ابتدایی
2 - برگزاری دورههای آموزشی رایگان توسط متخصصان روانشناس برای والدین در ارتباط با تربیت جنسی کودکان در خانههای بهداشت و مراکزی مانند فرهنگسراها و حتی مساجد (در این زمینه باید به دور از تعصبات رایج از هر مکانی که اقشار مختلف مردم در آن رفت و آمد دارند، استفاده شود)
3 - برگزاری دورههای آموزشی آگاهی از حقوق خویشتن در مدارس ابتدایی یا افزودن این موضوع به کتب درسی و معرفی سامانههای تلفنی کمک به کودکان، یعنی کمک مستقیم به خود آنانی که درگیر مشکلات هستند .
4 - اگر شماره تلفنی ساده تر و کوتاه تر به سامانه صدای یارا اختصاص یابد ، آموزش آن شماره از طریق تبلیغات روی بیلبوردها و ازطریق رسانه به کودکان خردسال تر ممکن میگردد.