باغ، رو ما چادر مخمل کشید

نوشته‌ی مهرناز صمیمی
بخشی از مرور منتشر شده در VOA1

در دیار و دور از دیار، دست کم دهه‌ای است که به عنوان یکی از عاشقان ادبیات و شعر پارسی، نومید بوده‌ام. از بردمیدنِ نه خورشید- که شیدی- تازه. به نوری بسنده کرده بودم، چون از آفتاب عالمتاب، مأیوس شده بودم. آفتابی چون آثار بزرگانی که روزی برتارک ادبیات ایران درخشیدند. اغلب اشعار، این روزها، معجونی گاه بی معناست از مفاهیم عینی و انتزاعی و عاریتی، و استعاره‌های گاه نامفهوم. ازتصانیفِ ترانه‌های امروزین گرفته تا آثار ادبی، به موازات از رده خارج شدن کلاسیسیزم ادب فارسی، گویی دوران وزن هم به سرآمده و قافیه به تنگ.

در این میان، نور امیدی درخشیدن گرفته؛ منظومه‌ای بلند که به تازگی در کانادا انتشار یافته است؛ منظومۀ حسنک، که روایت موزون و خوش آهنگ پیام فیلی است از گوشه‌ای از دردهای معاصر جامعۀ ایران؛ روایتی با وقار نوشتار و صلابت ساختار. شعر بلندی که اگر زمزمه‌اش کنی، درمکتب «هنر برای هنر» قرارش می‌دهی، و اگر به غورش بروی، جای تازیانۀ تنگنا را در روایتش از جامعۀ ایران می‌بینی.

تا آنجا که می/ دانم، فیلی- که او را شخصاً نمی‌شناسم و تاکنون با وی سخن نگفته‌ام- جوان است ومنظومه‌اش- که درپی چند اثر داستانی وی انتشار می‌یابد، به گمانم ستاره‌ای است که با درخشش خود، ماه آثارِ منظومِ مجلسِ نوشتارِ نسل ِنوی ایران شده و با خلق این اثر برتر، جایگاهی درخور اعتنا برای خود ساخته. کار پیام فیلی، اگرچه به سبب محدودیتهای جامعۀ خود، نمی‌تواند در آن کشور سربرآرد – و افسوس از این بابت – قطعاً ماهی نیست که زیر میغ پنهان بماند. نمی‌دانم عنایت منتقدان ادبی فارسی زبان تاکنون به فعالیت ادبی وی تا چه حد بوده، اما بی‌تردید، شایستگی وی، شایان تحسین است و ترغیب برای قلمی کردن آثاری بیشتر و بهتر.


1- http://www.voafanti.com/gate/gb/ir.voanews.com/articleprintview/666403.html

Edited : 23 February 2013
Published : 19 January 2013